Are you the publisher? Claim or contact us about this channel


Embed this content in your HTML

Search

Report adult content:

click to rate:

Account: (login)

More Channels


Channel Catalog


Channel Description:

smostaghaci's description

older | 1 | .... | 10 | 11 | (Page 12) | 13 | 14 | .... | 21 | newer

    0 0

     

    بیش از نیم قرن دمکراسی پشت میز مذاکرات هسته ای!

     

     

    سوم ژوییه 1962 ، ملت الجزایر پس از یک مبارزه سخت 8 ساله و برجای گذاردن حدود یک میلیون کشته (که در فرهنگ سیاسی جهان به ملت یک میلیون شهید معروف شد) سرانجام پس 132 سال به استعمار فرانسه در کشورش خاتمه بخشید. الجزایری های اینک پس از 53 سال در حالی سالگرد انقلاب خود را جشن می گیرند که در نسل امروز جهان کمتر خاطره و یادی از آن مبارزات و فداکاری ها باقی مانده است. شاید اگر جیله پونته کوروو فیلم "نبرد الجزیره" را در سال 1966 نمی ساخت ، امروز از صحنه های آن انقلاب ، اثر قابل توجه تصویری باقی نمانده بود و معدود فیلم های گمنام یا غیر معروفی هم که در این باره ساخته شد، اساسا قابل ذکر نبودند.

    اما انقلاب الجزایر ورای همه نتایج و ماحصل منفی و مثبتش ، تصویر بی واسطه ای بود از نمایش دمکراسی و حقوق بشر غربی آن هم در روزگاری که فریادهای آزادی خواهی غرب خصوصا در اوج دوران جنگ سرد ، گوش فلک را کر کرده بود و پی در پی از سوی روشنفکران غربی و البته با پول و سرمایه سرویس های جاسوسی و امنیتی غرب ، کنگره ها و همایش هایی تحت عنوان آزادی و دمکراسی و حقوق بشر برپا می شد و تبلیغات سرسام آوری هم برای آنها صورت می گرفت.

    تبلیغاتی که متاسفانه گریبان بسیاری از شبه روشنفکران داخلی را  هم گرفت و بعضا آنها را چنان ذوق زده کرد که حتی عاشق و دلباخته دمکراسی اسراییل شدند! (حکایت اخلاف امروزی آن شبه روشنفکران است که در مقابل غمزه ها و عشوه های آمریکاییان و غربی ها در جریان مذاکرات هسته ای چنان ذوق زده شده و سر از پا نمی شناسند که انگار تیم هسته ای ما با قهرمان های فیلم های وسترن مشغول گپ و گفت است! و در اولین فرصت باید از هنرپیشه هایشان امضای یادگاری بگیرد!!!)

     اما در میان حضرات روشنفکر دهه 40 ، تنها دو نفر سخنان افشاگرانه و روشنگرانه ای بیان کردند که از آن زمان تا به امروز ذائقه این حضرات را آزار داده است! چنانچه هنوز که هنوز است به صورت موتیفی در نشریات زنجیره ای خویش ، این دو نفر را مورد نوازش های شبه روشنفکرانه قرار می دهند!!

     

    یکی جلال آل احمد بود که 50 سال پیش به بهانه انقلاب الجزایر ، درباره دمکراسی غرب  و روشنفکران شیفته اش ، آن گونه نوشت که گویی برای امروز سخن گفته است. آل احمد در بخشی از کتاب "سفر به ولایت عزراییل" به عنوان نامه دوستی از پاریس می نویسد  :

    "... تنها در بحران های سیاسی و اجتماعی حاد است که کلمات و عبارات و اعمال و اقدامات ، مفهوم واقعی خود را پیدا می کنند. تنها سر بزنگاه ها است که معلوم می شود ، هرفرقه و هرکس چند مرده حلاج است و تنها سر پل های خربگیری است که می توان به دقت، نیروهای دوست و دشمن را بررسی کرد و چنین شرایطی اخیرا به مناسبت جنگ خاورمیانه پیش آمد و مهره ها را نشان داد و داغ ها را برپیشانی ها زد، آن چنانکه پاک کردنش با غلط نامه هم میسر نیست.

    مردم فرانسه از خرد و کلان و چپ و راست ، چقدر نژاد پرست و چقدر ضد عربند! هیچکس فکرش را نمی کرد که داغ الجزایر چنین بردل اینها مانده باشد و ماجرای لشکرکشی کانال سوئز در 1956 و ناکام ماندن آن ، چنین به انتقام کشی تحریضشان کرده باشد. به قول امه سه زر :

    "همه این حیوانات رنگارنگ لشکریان جرار استعمارند. همه شان برده فروشندو همه شان به انقلاب بدهکار."

    دو هفته تمام آماده کردن افکار عمومی طول کشید... همه آنها یک مرتبه به میدان ریختند؛ از سارتر گرفته تا کرگدن یا خوکی "اوژن یونسکو" نام که وقاحت را به آنجا رساند که ادعا کرد آوارگان بی وطن فلسطین که بیست سال است در اردوگاههای جنگ به سر می برند و جیره غذایی نصف یک آدم معمولی را از راه سازمان ملل دریافت می کنند ، همگی می خواهندکاری بکنند که هیتلر نکرد یعنی می خواهند این یهودی های رنگ و وارنگ اروپایی و آمریکایی را که نماینده تمدن غربند در وسط ممالک عربی قتل عام کنند! ...

    اما وقیح تر و بی آبروتر از همه، جناب دانیل مایر بود که رییس دفاع از مجمع حقوق بشر است! و به نام رسالت تاریخی که به عهده دارد ، چنین فرمودند که :

    " من از سوسیالیست بودن (!!) خود متنفرم ، از انسان بودن خود هم متنفرم ولی به یهودی بودنم افتخار می کنم..."

    آن وقت صاحب کارهای اصلی که سرنخ به دستشان است ، وارد گود شدند... حضرت بارون ادموند روچیلد ، دبیرکل اتحادیه طرفداران اسراییل در میتینگ های هیستریک و راسیست ضد عربی در کنار نامدارترین عناصر دست چپ قرار گرفت. همه باهم به کمک اسراییل متمدن ، به جنگ اعراب جاهل و وحشی شتافتند...در عرض 48 ساعت میزان پولی که در فرانسه برای اسراییل جمع شد، از 3 میلیارد فرانک گذشت! که فقط نصف آن را حضرات روچیلد پاریس و لندن هدیه کردند و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل..."

     

    و دومی دکتر علی شریعتی بود که در سخنرانی "امت و امامت" درباره برخورد این نوع تجدد و دمکراسی با انقلاب الجزایر گفت:

    "... هنگامی که در اروپا فریاد انسان دوستان ، شعار دمکراسی – لیبرالیسم ، آزادی های فردی انسانی و حقوق بشر را اعلام می کرد و تب انسان پرستی و اومانیسم تند شده بود و این سخنان زیبا ، شعرهای لطیف و شورانگیز و شاهکارهای موسیقی و تئاتر و نقاشی و ...در ستایش آزادی و آزادیخواهی اشک در چشمان روشنفکران آسمان جل و انسان دوستان پاکدامن ساده دل ، می آورد ، حکومت دمکرات لیبرال فرانسه ، پس از انقلاب کبیر که بارای اکثریت مردم روی کار آمده بود ، در یک اعلامیه رسمی اعلام کرد که :

    "خانم ها و آقایان ! مردم فرانسه ...هرکس می خواهد بمباردمان شهر آلژه یعنی الجزیره (پایتخت الجزایر) را از نزدیک تماشا کند ، در روز فلان ، در فلان جا و فلان جا ... که جایگاه های مخصوصی است که ارتش فرانسه برای تماشاچیان فرانسوی ترتیب داده است ، می تواند جا بگیرند و از نزدیک عملیات ارتش را تماشا کند..."!!

     آری این حکومت لیبرال زاییده دمکراسی ، به بمب بستن یک شهر بزرگ و قتل عام مردمی را که گناهی جز ضعیف بودن ندارند ، اعلام می کند. همین حکومت دمکراسی و لیبرال وارث فرهنگ انقلاب کبیر فرانسه ، در یک روز 45 هزار نفر رادر ماداگاسکار قتل عام می کند.این جنایات در قرون وسطی یا دوران لویی ها وکاخ نشینان ورسای اتفاق نیفتاده است...این جنایات نه به دست کشیشان و انگیزیسیون ها و نه به دست سزارها بلکه به دست دمکراسی و لیبرالیسم غربی انجام شده و می شود..."

     

    مرحوم شریعتی این نوع برخورد ریاکارانه دمکراسی غربی را محدود به سیاستمداران ندانسته و آن را نشات گرفته از تفکر روشنفکری غربی می داند. او در یک سخنرانی به هنگام سفر حج و در میان زائران خانه خدا گفت :

    "... همین ژان پل سارتر که بزرگترین شخصیت سیاسی ، ایدئولوژیکی ، فلسفی و اجتماعی غرب که به عنوان قطب و رهبر اومانیسم و اگزیستانسیالیسم و به عنوان برجسته ترین بنیانگذار بزرگترین مکتب فلسفی معاصر و به عنوان مرد سیاسی ، اجتماعی و انقلابی شناخته شده است ، دربست تحت تاثیر تبلیغات مستقیم و انحرافی صهیونیسم جهانی قرار گرفت ، افکارش ، گفتارش ، مصاحبه هایش ، قلمش و رفتارش همگی مجانا مدافع قدرت صهیونیست ها شده بود و از آنها به عنوان تنها تجربه سوسیالیسم در خاورمیانه ، تجربه دمکراسی غربی در کشورهای عربی و تجربه لیبرالیسم انسانی در جامعه های سنتی و متعصب ، یاد می کند. در حالی که بسیاری از یهودی های روشنفکر بودند که فهمیدند اینان بدترین فاشیست ها هستند و ننگ دین و ملت یهود...البته می دانید که بیشتر دستگاههای خبرگزاری عالم ، دست همین صهیونیست هاست..."

     

    راستی امروز پس از گذشت بیش از نیم قرن از آن جنایات و فریب کاری ها و شعارهای شداد و غلاظ حقوق بشر و دمکراسی ، چه تغییری در فضای سیاست جهانی و موضع این فرمانروایان دنیای به اصطلاح آزاد پدید آمده است؟

    مگر تا امروز ، 100 روز از تجاوزات ناجوانمردانه و وحشیانه وهابیون آل سعود به نیابت از آمریکا و با اسلحه آمریکایی به کشور یمن نمی گذرد؟ واقعا براساس کدام معاهده ، قرارداد ، پروتکل یا کنوانسیون  جهانی حقوق بشری یا دمکراسی و آزادی خواهی ، آل سعود می تواند هر روز بارها و بارها ، کشور همسایه خود را بمباران کرده و هزاران زن و کودک و انسان بیگناه را کشتار نماید و حتی یک آه از نهاد هیچکدام از این موسسات و سازمان های عریض و طویل جامعه به اصطلاح جهانی و مجامع به اصطلاح حقوق بشری بلند نشود؟ شورای امنیت در این میان چه نقشی برعهده دارد؟ مگر در قواعد همین شورا ذکر نشده که حملات کشورهای عضو شورای امنیت  به کشوری ثالث در یک شرایط فوق العاده و تنها با موافقت اکثریت اعضای شورا و صدور قطعنامه از سوی آن مجاز است؟ (مانند آنچه ظاهرا در مورد حمله به عراق زمان صدام صورت گرفت) و در غیر این صورت  شورای امنیت موظف است جلسه فوق العاده تشکیل داده و اقدامات جدی علیه کشور یا کشورهای متخلف انجام دهد؟ و سوال این است که شورای امنیت پس از 100 روز جنایت وهابیون آل سعود در یمن چه اقدامی به عمل آورده است؟ آیا اگر به جای کشور یمن ، مثلا بحرین یا امارات مورد تهاجم قرار می گرفت ، همین گونه عمل می شد؟

    امروز پس از گذشت یک سال از جنایت 50 روزه سال گذشته رژیم صهیونیستی در نوار غزه ، بالاخره شورای حقوق بشر سازمان ملل ، با صدور قطعنامه ای، اعمال رژیم صهیونیستی در مقابل مردم غزه را جنایت جنگی اعلام کرد ، مسئولان اسراییل را جنایتکار جنگی خواند و خواستار محاکمه آنها شد! جالب اینکه از میان 51 عضو شورای حقوق بشر، تنها ایالات متحده آمریکا به این قطعنامه رای منفی داد!! چنین محکومیتی در زمان جنگ 33 روزه لبنان در سال 2006 نیز اتفاق افتاد  و نمایندگان سازمان ملل پس از بررسی های فراوان ، طی گزارشی ، رژیم صهیونیستی را مصداق جنایتکار جنگی اعلام کردند!

    شاید این یک اتفاق منحصر به فرد در تاریخ سازمان ملل باشد که یک پدیده نامشروع چندین بار به عنوان جنایتکار جنگی معرفی شده و حتی در قطعنامه سال 1976 این سازمان ، مصداق آپارتاید و نژادپرستی معرفی شده باشد!

    اما متاسفانه حاصل این اعتراف ها،  نه محاکمه و مجازات رژیم صهیونیستی ، نه حتی انزوای آن بلکه حضور دائمش به عنوان عضو محوری در تصمیم گیری های سیاسی غرب بوده است. چنانچه براساس اخبار منتشره و گزارشات علنی ، در واقع مجموعه 1+5 را باید 6+1 نامید که آن "یک" ، همان اسراییل است که ( برخلاف نقش آلمان به عنوان "یک" مجموعه 1+5)  اصلی ترین نقش را در جمع 5 عضو دائم شورای امنیت دارد، چراکه تقریبا تمامی اعضای گروه 1+5 ، قبل و بعد از هر جلسه یا مذاکره ، گزارشات خود را علنی ، حضوری یا تلفنی خدمت سران رژیم صهیونیستی ارائه کرده و برای ادامه مذاکرات کسب تکلیف می کنند!!!

    برای همین است که امروزه حتی وهابیون آل سعود برای حملات خود از اسراییل کسب تکلیف کرده و از آمریکا نیرو و سلاح می گیرند!! از همین روست که گروهک های تروریستی مانند طالبان و داعش و النصره و ... از اسراییل دستور گرفته و از عربستان پول می گیرند  و از آمریکا اسلحه دریافت می کنند !!

    و معنی و مفهوم دمکراسی و حقوق بشر غربی در جهان امروز همین است چه از نوع آمریکایی اش و چه در قالب فرانسوی اش که از 50-60 سال پیش هیچگونه تغییری نکرده و حتی صورت خود را نیز بزک نکرده است و متاسفانه شبه روشنفکران نیز از همان 50-60 سال پیش موضع خود را در شیفتگی و ذوق زدگی برای این به اصطلاح دمکراسی کپک زده و گندیده همچنان حفظ کرده اند!!


    0 0

     

    مناره شگفت انگیزی که 900 سال قدمت دارد

     

    "گلدسته های تاریخ" عنوان سیزدهمین قسمت از مجموعه مستند "تمدن آسمانی" است که چهارشنبه 17 تیرماه از شبکه خبر پخش شد. در این قسمت و در ادامه قسمت پیشین و بررسی نشانه های شهر اسلامی، ابتدا مجموعه عناصر آشنای شهر اسلامی یعنی مسجد جامع و مدرسه و کتابخانه و بازار و حمام و ... را در برخی از نمونه های تاریخی آن مشاهده می کنیم از جمله مجموعه تاریخی علی قلی آقا در اصفهان، مجموعه تاریخی وکیل در شیراز، مجموعه مسجد جامع و مدرسه طالبیه و کتابخانه جعفریه و بازار در تبریز، مجموعه مسجد جامع و مدرسه علمیه و کتابخانه وزیری و میدان امیر چخماق در یزد، مسجد جامع و مدرسه و کتابخانه و بازار و حمام  اهر، بقعه سید رکن الدین در یزد و ...

    سپس به وجود اینگونه مجموعه ها در دیگر سرزمین های اسلامی مانند آناتولی پرداخته می شود و علاوه بر آن عنصر جایگاه مکان حکومتی در مجموعه شهری اسلامی نیز مورد بررسی قرار می گیرد.

    از دیگر نشانه های شهر اسلامی که همچون پرچم در این گونه شهرها در طول تاریخ تمدن اسلامی عمل می کرده، مناره هایی بوده که در کنار مساجد بنا گردیده و از فواصل دور قابل رویت بودند تا به عنوان نخستین نماد شهر اسلامی مورد توجه مسافرین و تازه واردین قرار بگیرد. علاوه برآنکه این گلدسته ها ، موذنه و همچنین مکان سرایش آواهای مذهبی و دینی نیز در طول سال بود و مردم شهر را از ساعات و ایام الهی مطلع می ساخت. از جمله این مناره ها، مناره عظیم مسجد علی در اصفهان است که با طول حدود 50 متر  هم اکنون بیش از 900 سال است که سرپا و مقتدر همچنان برجای خود ایستاده و بازدیدکنندگان را به شگفتی وامی دارد.

    در ادامه قسمت سیزدهم از مجموعه "تمدن آسمانی" به چگونگی آموزش و سیستم استاد – شاگردی در دوران تاریخ تمدن اسلامی پرداخته می شود که چگونه دانشجو و طلبه و دانش آموز ضمن فراگیری علم و هنر از اساتید خود، رفتار و اخلاق و سبک زندگی اسلامی را نیز طی دورانی که در کنار آنها روز و شب می گذراندند، فرا گرفته و در واقع ملکه ذهن و روحشان می گردید. این طریق علم آموزی، تفاوت اساسی با شیوه آموزش امروزین دارد که استاد، تنها به طور سطحی و طوطی وار، مباحثی را برای دانشجو و طلبه بیان کرده تا وی صرفا به حفظ آنها پرداخته و بدون درک و فهم، فقط برای یک امتحان، محفوظات فوق را به خاطر داشته باشد و پس از آن به فراموشی سپارد. اینچنین است که از آن سیستم آموزشی، ابن سیناها و بیرونی ها و فارابی ها و خاذنی ها و بوزجانی ها و صدها و هزاران دانشمند و عالم و فرهیخته و هنرمند بیرون آمد که امروز فخر جامعه بشریت لقب گرفته اند.

    در این قسمت از مجموعه "تمدن آسمانی"، اساتید و کارشناسانی مانند مهندس حسن باقر پور (رییس سازمان میراٍث فرهنگی اهر)، پروفسور یوسف خلج اوغلو (مشاور عالی ریاست دانشگاه غازی و رییس سابق بنیاد تاریخ تمدن در ترکیه)، دکتر اسدالله شفیع زاده (رییس دانشکده فنی و مهندسی دانشگاه آزاد اسلامی اهر)، دکتر محمد حسین ریاحی (پژوهشگر و مدرس دانشگاه اصفهان)، عباس مهری (کارشناس تاریخ تمدن اسلامی)، دکتر علیرضا دهقانی (کارشناس انرژی و محیط زیست)، دکتر کریم میرزایی (مدرس دانشگاه هنر و پژوهشگر)، استاد علی مقضی (استاد کاشی کار و معرق) و استاد صادق اسماعیل (استاد زیلو بافی در میبد) حضور دارند.

    مجموعه مستند "تمدن آسمانی" به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی و تهیه کنندگی رضا جعفریان در 30 قسمت برای گروه مستند شبکه خبر تولید شده که جمعه ها در ساعات 30/08 صبح ، 15/15 بعد از ظهر و 20/00 نیمه شب از همین شبکه پخش می شود.


    0 0

     

    رییس جمهوری که می خواست

     

    برنامه هسته ای اسراییل را کنترل کند...

     

    برنامه هسته ای اسراییل که از سال 1955 و دوران ریاست جمهوری ژنرال آیزنهاور با کمک ایالات متحده آمریکا و تحت عنوان "اتم برای صلح" شروع شده بود، در سال 1960 با به کار افتادن مرکز اتمی سورک به مرحله اجرایی رسید. اما اسراییل به این مرکز بسنده نکرد و از سال 1957 در حالی که هنوز مرکز اول در سورک نیمه تمام بود، طی قراردادی با فرانسه ساخت مرکز اتمی دیمونا را آغاز کرد. مرکز دیمونا برخلاف مرکز اتمی سورک ، تنها یک نیروگاه به شمار نمی رفت و براساس ساختاری که برایش طراحی شد، قرار بود در آن مرکز به فرآوری مواد اتمی ، آزمایشات هسته ای و ساخت موشک های زمین به زمین نیز پرداخته شود.

    با رسیدن اخبار بهره برداری از مرکز اتمی دیمونا در دسامبر 1963، دولت وقت آمریکا  که به ریاست جان اف کندی از ژانویه 1961 شکل گرفته بود را ناگهان با یک برنامه هسته ای مخفیانه از رژیم اسراییل مواجه ساخت که  براساس خبرهای محرمانه سرویس های امنیتی ایالات متحده، سمت و سویش ساخت سلاح اتمی بود. یعنی همان موضوعی که دولت وقت آمریکا آن را برای خاورمیانه و اوضاع ملتهب آن مطلوب و مناسب نمی دانست.

    دولت کندی اگرچه مانند اغلب دولت های پیشین ایالات متحده با کمک های لابی صهیونیستی و سرمایه سالاران یهود، رای کسب کرده و روی کار آمده بود اما ترجیح می داد منافع آمریکا را بر منافع اسراییل ارجح بداند. این در حالی بود که در همان ایام، ایالات متحده بحران موشکی کوبا را از سر گذرانده بود.

    در چنین شرایطی بود که  سازمان CIA اسنادی را مبنی بر جهت گیری اتمی اسراییل در جلسه ای در کاخ سفید برای کندی به نمایش درآورد. پس از آن و در 18 ماه مه 1963 ، جان اف کندی طی نامه ای به بن گوریون (از بنیانگذاران رژیم صهیونیستی و نخست وزیر وقت آن رژیم) از جهت گیری اسراییل به سوی ساخت سلاح اتمی ابراز نگرانی کرد، آن را برخلاف تعهدات آن رژیم برای جلب همکاری هسته ای آمریکا دانست و درخواست بازدیدهای مداوم و منظمی از تاسیسات هسته ای اسراییل را نمود. کندی در اواخر نامه مذکور نوشته بود:

    "... اگر تصور شود که دولت ایالات متحده قادر نیست اطلاعات موثقی درباره مسئله‎ای چون فعالیت‌های هسته‎ای اسراییل که برای صلح جهانی، حائز اهمیت حیاتی است به ‌دست آورد، تعهد و حمایت از امنیت اسراییل در افکار عمومی کشور ما و در غرب به‌طور جدی به مخاطره خواهد افتاد..."

    بن گوریون و رژیم صهیونیستی که نامه کندی را تند و جسارت آمیز تعبیر کرده بودند در پاسخ به او متذکر شدند که مرکز  اتمی دیمونا با همکاری فرانسه ساخته شده و البته اهداف صلح آمیز دارد اما با یکبار بازدید کارشناسان آمریکایی از آن برای اطمینان خاطر از صلح آمیز بودن برنامه هسته ای خود نیز موافقت کردند. این درحالی بود که برنامه کندی برای بازدید از مرکز اتمی اسراییل گسترده تر از آن بود.

    کندی در نامه دومش به بن گوریون شرایط پنج گانه‎ای که مراکز اطلاعاتی ایالات متحده به او پیشنهاد کرده بودند را اعلام داشت. این پنج شرط عبارت بودند از:

    -        یک بازدید در ژوئن یا ژوئیه ۱۹۶۳و قبل از مرحله راه اندازی (یعنی پیش از آنکه رآکتور سوخت‎گذاری گردد)

    -        یک بازدید در ژوئن ۱۹۶۴

    -        از آن پس، بازدیدها در هر شش ماه یکبار انجام شود،

    -        کارشناسان به تمامی مناطق سایت و تمام بخش‌های مجتمع مانند تأسیسات تولید سوخت یا کارخانه جداسازی پلوتونیوم که ممکن است در جای دیگری قرار گرفته باشد، دسترسی داشته باشند،

    -        کارشناسان وقت کافی برای انجام یک بررسی کامل را داشته باشند.

    اصل درخواست اصلی کندی برای بازدیدهای سرزده و شش ماه یکبار بود، چراکه سوخت رآکتور دیمونا می‎توانست هر شش ماه یکبار یا حتی در زمانی کمتر جابجا شده و متعاقباً برای استحصال پلوتونیوم نوع تسلیحاتی بازپروری گردد.

    با ارسال نامه دوم کندی، بن گوریون در 16 ژوئن 1963 ناگهان از سمت خود استعفا کرد و لویی اشکول به جای وی به نخست وزیری اسراییل رسید. بنابراین در 5 جولای هم کندی نامه ای برای اشکول ارسال نموده و مسائل قبلی را تکرار کرد و در انتهای آن نوشت :

    "... چنانچه اسراییل به ایالات ‎متحده اجازه ندهد که در مورد فعالیت‌های هسته‎ایش اطلاعات مؤثقی بدست آورد، تعهد آمریکا به شما و حمایت از کشورتان می‎تواند به‌طور جدی به مخاطره افتد..."

    اشکول در پاسخ، همان حرف های بن گوریون را تکرار کرد و با یکبار بازدید در سال از تاسیسات هسته ای خود موافقت کرد اما درخواست کندی مبنی بر بازدیدهای شش ماهه و سرزده را بدون پاسخ گذارد!  ولی کندی همچنان در پی محدود کردن فعالیت های هسته ای اسراییل بود.

    استیفن گرین تحلیل گر و کارشناس سیاسی در کتاب خود "روابط سری آمریکا با اسرائیل جنگ طلب" در این باره می‌نویسد:

    "...کندی متوجه شد که اسرائیل مشغول توسعه برنامه تسلیحات اتمی است. اسرائیل برنامه اتمی خود را تا حد ممکن مخفی نگه داشت، اما سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا پروژه اتمی اسرائیل را کشف کرده بود. کندی وضعیت را بسیار مضطرب کننده اعلام کرد..."

    کندی در همان زمان در ترسیم راه حل‌های خود برای گلدا مایر وزیر خارجه وقت اسرائیل به وجود مسائل امنیتی برای ایالات متحده اشاره کرد که بدلیل پذیرفتن مسئولیت امنیت اسرائیل، برای این کشور به وجود آمده است. وی خطاب به مایر گفت:

    "...ما هم به اندازه اسرائیل مشکلات امنیتی داریم. باید به کل خاورمیانه توجه کنیم. دوست داریم اسرائیل متوجه باشد که همکاری با این کشور برای ایالات متحده در خاورمیانه تنش زاست..."

    این آخرین باری بود که یک رئیس جمهوری آمریکا تمایز میان منافع ملی آمریکا و اسرائیل را به مقامات این رژیم گوشزد کرده بود!

    حدود 5 ماه بعد در 22 نوامبر 1963 ساعت 30/12 ظهر هنگامی که جان اف کندی در اتومبیلش همراه اسکورت انبوه اتومبیل ها و موتورسیکلت های پلیس امنیتی مشغول عبور از میدان دیلی پلازای دالاس برای یک بازدید کوتاه و سخنرانی بود از چند جهت، هدف چندین گلوله قرار گرفت و مغزش متلاشی شد. گفتند همان وقت شخصی به نام اسوالد را به عنوان ضارب دستگیر کردند که پیش از هرگونه اعتراف و محاکمه در میانه حفاظت شدید مامورین پلیس، توسط فرد دیگری به نام جک روبی به قتل رسید و جک روبی نیز چندی بعد در زندان درگذشت!

    برای بررسی ترور و قتل کندی از سوی لیندون جانسون ، جانشین کندی ، کمیسیونی به نام وارن تشکیل شد که پس از دهها جلسه و مدتها بررسی و بحث ، سرانجام در اعلام نتایج تحقیق خود ، اسوالد را قاتل کندی معرفی کرد و علت قتل را نیز جنون وی عنوان کرد! متهمی که هیچگاه فرصت دفاع از خود را پیدا نکرد. تنها حرف هایی که از اسوالد در تنها بازجویی اش موجود است ، این بود که وی هرگز قتل کندی را برعهده نگرفت و تنها این جمله را بر زبان راند که او فقط یک طعمه بوده است! شاید بتوان گفت که 15 سال بعد، هانری ورنوی در فیلم "آی مثل ایکار" (که با نام ترور در ایران به نمایش درآمد) به نوعی معنای طعمه قرار گرفتن اسوالد را نشان داد. در آن فیلم نیز (که به نوعی بازنمایش ترور کندی عنوان شد) فردی ثالث طعمه ترور یک رییس جمهوری کشوری گمنام قرار می گیرد که گروهها و افراد دیگری نقشه ترور و قتل وی را طراحی کرده بودند.

    بعدها اسنادی افشاء شد که نقش رژیم صهیونیستی را در قتل کندی برملا می ساخت از جمله مصاحبه یک مامور اسراییلی به نام "مردخای وانوو" در سال 2004 با نشریه الحیات  که در آن مصاحبه صریحا اعتراف کرد در قتل کندی دست داشته است. او در آن مصاحبه اظهار داشت که "دلایل محکمی" وجود دارد ترور جان اف. کندی در پاسخ به فشاری انجام گرفته است که به دیوید بن گوریون، نخست وزیر وقت اسرائیل برای روشن کردن وضعیت تاسیسات هسته‌ای دیمونا وارد کرده بود.

    مردخای وانونو (در عبری: מרדכי ואנונו) یک اسرائیلی مراکشی تبار است. وی سابقاً تکنسین هسته‌ای نیروگاه اتمی دیمونا اسرائیل بود که در سال ۱۹۸۶ در مصاحبه با هفته‌نامه بریتانیایی ساندی‌تایمز، اطلاعات و تصاویری محرمانه از این نیروگاه و کلاهک‌های اتمی اسرائیل را در اختیار این نشریه انگلیسی قرار داد. او به دلیل ارائه این اطلاعات از 21 آوریل 2004 اجازه خروج از اسراییل را نداشت و گفت و گویش با نشریه الحیات را در اسراییل انجام داد.

    به هر حال پس از مرگ کندی، در زمان روسای جمهوری بعدی آمریکا دیگر سخن  بازدید از تاسیسات هسته ای اسراییل به میان نیامد. برنامه هسته ای این رژیم ادامه یافت و امروزه به جایی رسیده که بنا بر آمار منابع بین المللی،  بیش از 200 کلاهک هسته ای یا بمب اتمی در اختیار دارد و به هیچ مرجع و نهاد و سازمان جهانی (که اغلب ساخته دست خود صهیونیست هاست) هم پاسخگو نیست. هیچیک از معاهدات بین المللی و پیمان های هسته ای اعم از معاهدات آژانس بی المللی انرژی هسته ای یا پروتکل الحاقی را هم قبول ندارد. با این حال نه تنها از سوی کشورهای شورای امنیت و گروه 1+5 هیچگونه تحریمی علیه اش اعمال نشده که بیشترین میزان تبادل کالا و سلاح از سوی این کشورها با رژیم صهیونیستی انجام می شود.

    چندی پیش رژیم صهیونیستی با 45 رای از 51 عضو حاضر از سوی شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد به خاطر جنایات سال گذشته اش در غزه مصداق "جنایتکار جنگی" شناخته شد و شورای مذکور خواستار محاکمه سران این رژیم در دادگاههای بین المللی شدند.

    اینک بیش از  12 سال است که جمهوری اسلامی به خاطر اینکه برخی سران کشورهای عضو دائم شورای امنیت تصور می کنند قصد ساخت سلاح اتمی دارد، تحت محاصره اقتصادی و به قول خود غربی ها تحریم های فلج کننده قرار دارد. این در حالی است که علاوه بر اظهارات مکرر مقامات نظام جمهوری اسلامی مبنی بر صلح آمیز بودن برنامه هسته ای ایران و از همه مهمتر فتوای مقام معظم رهبری بر حرام بودن ساخت سلاح اتمی ، بارها مراکز اطلاعاتی و سرویس های امنیتی غرب از جمله در ایالات متحده اعلام کرده اند که در ایران حتی اراده و تصمیم ساخت سلاح اتمی هم وجود ندارد. این درحالی است که در طول 36 سال برپایی نظام جمهوری اسلامی ، هیچگونه تجاوزی از سوی ایران به کشور یا سرزمین دیگری انجام نشده (در حالی که خود مورد تجاوز قرار گرفته)، هیچ عملیات تروریستی از سوی ایران انجام نشده، هیچ ایرانی در هیچ عملیات تروریستی حضور نداشته است و این درحالی است که علاوه بر حمایت های بی چون و چرای سران کشورهای غربی از تروریست ها (که آخرینش را هفته گذشته اوباما صریحا در سخنرانی اش در وزارت دفاع آمریکا در مورد آموزش تروریست های داعش بیان کرد)، هزاران تبعه کشورهای غربی در میان تروریست ها اعلام حضور کرده اند.

    اما در مقابل، یک رژیم جعلی که بیش از 60 سال است در حق مردم مظلوم جنایت می کند و در سال 1976 از سوی سازمان ملل به عنوان مصداق "آپارتاید و نژاد پرستی" شناخته شد و اخیرا هم مصداق "جنایتکار جنگی" اعلام شد، بیش از 200 بمب اتمی در اختیار دارد و هیچکس از او سوالی نمی کند، سخن از تحریمی به میان نمی آید، حتی صحبت از مذاکراتی برای دعوت این رژیم وحشی و جنایتکار و نژادپرست برای پیوستن به معاهدات و پروتکل های بین المللی در میان نیست!!

    آیا واقعا همه این بساطی که به راه انداخته اند، به یک بازی بیشتر نمی نمایاند؟ آیا ذوق زدگانی که هر دم منتظر اعلام توافق با آمریکا و گروه 5+1 هستند و ثانیه شماری می کنند و در توهمات و خیالات خود در پرواز هستند، لحظه ای به این بازی ها فکر می کنند؟ آیا فکر نمی کنند که این بازی ها ارتباطی به برنامه هسته ای ایران و صلح آمیز بودن یا نبودن آن ندارد؟ آیا فکر نمی کنند این جهانی که اینقدر نگران ساخته شدن بمب اتمی در آینده توسط ایران بدون سابقه هرگونه جنگ و تجاوز هستند ، چرا نگران 200 بمب اتمی یک جنایتکار جنگی با 60 سال سابقه قتل و غارت و نژادپرستی نیستند؟!!

    چرا ذوق زدگان کمی فکر نمی کنند و خیال و توهم های مختلف و رویاپردازی های دور و دراز، ذهن آنان را بسته است؟ فکر نمی کنند گروه و دسته ای که به سهولت و بدون هرگونه مجوز همان مجامع به اصطلاح بین المللی مورد قبولشان، سرزمین های دیگر را مورد تجاوز قرار داده و بمباران و اشغال می کنند در چه مخمصه ای گرفتار آمده اند که با تمامی هیمنه و تکبر خود ، ناچار شده به مذاکره با کشوری تن در دهند که به قول خودشان ضد حقوق بشر است و حامی تروریسم؟!! کشوری که تا 37 سال پیش اساسا به پشیزی گرفته نمی شد و به راحتی به سفیرشان پیغام می دادند که به شاه این مملکت بگوید باید از کشورش بیرون برود!!! شاهی که اصلا نمی دانست ژنرال های آمریکایی در کشورش چه می کنند و چرا هواپیماهای جنگی اش را بدون اطلاع وی،  به ظفار و ویتنام می برند؟ چقدر از نفتش را رایگان به سوی اسراییل سرازیر کردند و کدام نخست وزیر را برایش تعیین می کنند؟!

    آیا این حضرات به کمتراز حضور چنان مزدور حلقه به گوشی در این مملکت رضایت می دهند که هر وقت خواستند نفتش را به غارت ببرند ، هروقت خواستند ژاندارمش کنند و هر وقت خواستند بیرونش کنند؟

    ذوق زدگان عزیز ! باور کنید موضوع اصلی ما و غرب اساسا برنامه هسته ای و حتی حقوق بشر و تروریسم نیست! موضوع این است که آنها حکومتی بله قربان گو و تسلیم و نوکر مانند رژیم شاه می طلبند که منافعشان را در این سوی دنیا تامین کند نه اینکه بخواهد خودش باشد و خودش انتخاب کند.

    ذوق زدگان محترم ! شما که مدعی آزادی هستید و البته بیشتر آن را در آزادی های فردی تعریف می کنید، چرا آزادی را در وسعت بیشتر و گسترده تری یعنی حیطه جهانی نمی بینید؟ چطور می توان حیطه آزادی فردی را در یک اتاق 3در 4 تعریف کرد که در آن حیطه هرکاری خواست انجام دهد، هرجای آن اتاق بنشیند و هرچه خواست بخورد و بپوشد (البته از میان آنچه در اختیارش گذاشته می شود!) ولی اجازه خروج وی از آن اتاق رانداشته باشد؟! آیا از نظر این دوستان تعریف آزادی این است؟!!

    به قول اغلب جامعه شناسان و اساتید انسان شناسی، تعریف آزادی در عرصه وسیع جهانی یعنی استقلال و بدون استقلال و با وابستگی (اعم از سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و مهمتر از همه فکری) هیچ ملتی نمی تواند آزادی را برای خودش تعریف نماید ولو اینکه در داخل کشور هرچه بخواهد بپوشد و بخورد و هر گونه بخواهد زندگی کند در نهایت مانند موجودی باشد که در قفسی گرفتار آمده و فقط در خوردن و پوشیدن و نوع زندگی که برایش تهیه و تدارک دیده اند، آزاد است!!


    0 0

     

    الوداع ای یا علی و یا عظیم

    الوداع ای یا غفور و یا رحیم

    الوداع ای افتتاح نیمه شب

    الوداع ای ذکرهای زیر لب

    ای ابو حمزه ، خداحافظ مجیر

    الوداع ای روضه های چشمگیر

    الوداع ای عزیز شب های قدر 

    ای دعای پر ز فیض جوشن کبیر

    الوداع ...


    0 0

     

    امکان تماشای تمدن آسمانی در فضای وب

     

     

     

    وب سایت تله وبیون (http://www.telewebion.com/fa/vod/channel) که امکان دانلود برخی برنامه ها و سریال های تلویزیون را برروی وب سایت خود ، امکان پذیر نموده است ، 8 قسمت از مجموعه مستند "تمدن آسمانی" را نیز برای تماشا و دانلود برروی این وب سایت قرار داده است. از آنجا که بسیاری از علاقمندان مجموعه "تمدن آسمانی" موفق به دیدن این مستند از شبکه خبر نشده اند، لینک تماشا و دانلود این 8 قسمت را در اینجا می آورم. امید است که تماشا و دانلود بقیه قسمت های این مجموعه مستند نیز برای علاقمندان امکان پذیر شود.

    لازم به ذکر است که مجموعه مستند "تمدن آسمانی" درباره تاریخ تمدن اسلامی توسط اینجانب (به عنوان نویسنده و کارگردان و تدوینگر) و دوست و همکارم رضا جعفریان (به عنوان تهیه کننده) در 30 قسمت ساخته شده که پخش آن از 25 اردیبهشت و در آستانه عید مبعث حضرت رسول اکرم (ص) از شبکه خبر آغاز شد و در ابتدا روزهای جمعه و ایام تعطیل از این شبکه پخش می شد ولی از هفته گذشته علاوه بر روزهای یاد شده، هر شب در ساعت 30/00 نیمه شب نیز پخش شده است.

     

    قسمت 5 _ نهضت ترجمه

    http://www.telewebion.com/fa/1294738/%D8%AA%D9%85%D8%AF%D9%86-%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%AE%D8%A8%D8%B1.html  

    قسمت 6– تو.لید علم

    http://www.telewebion.com/fa/1296795/%D8%AA%D9%85%D8%AF%D9%86-%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%AE%D8%A8%D8%B1.html

    قسمت 10 – معماری اسلامی

    http://www.telewebion.com/fa/1303065/%D8%AA%D9%85%D8%AF%D9%86-%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%AE%D8%A8%D8%B1.html 

    قسمت 11 - باغ دل 

       http://www.telewebion.com/fa/1305968/%D8%AA%D9%85%D8%AF%D9%86-%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%AE%D8%A8%D8%B1.html

    قسمت 13 – گلدسته های تاریخ

    http://www.telewebion.com/fa/1310812/%D8%AA%D9%85%D8%AF%D9%86-%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%AE%D8%A8%D8%B1.html

    قسمت 14 - کتابت کلام حق

    http://www.telewebion.com/fa/1312409/%D8%AA%D9%85%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AA-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%AD%D9%82/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%AE%D8%A8%D8%B1.html 

     

    قسمت 17 – حوزه های علمی

    http://www.telewebion.com/fa/episode/info/1314852/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%AE%D8%A8%D8%B1/%D8%AA%D9%85%D8%AF%D9%86-%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C

     

    قسمت 19 - شیخ بهایی

      http://www.telewebion.com/fa/1314418/%D8%AA%D9%85%D8%AF%D9%86-%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D8%A8%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%AE%D8%A8%D8%B1.html  

     


    0 0

     

    400 هزار جلد کتاب در یک کتابخانه قرون وسطایی!

     

     

    "کتاب و کتابت" عنوان بیست و یکمین قسمت مجموعه مستند "تمدن آسمانی" است که قرار است 30 تیرماه از شبکه خبر پخش شود. در این قسمت ضمن روایت تاریخچه حضور کاغذ در طول دوران تمدن اسلامی، به موضوع کتاب و کتابخانه در این تمدن اشاره می شود. تمدنی که با کلام الهی "اقراء" و وحی آیات مربوطه بر پیامبر اکرم (ص) آغاز شد و با سوگند به قلم و آنچه می نویسد در همان کلام وحی، ادامه یافت. تمدن آسمانی براساس دینی که پیامبرش آموختن علم را بر هر زن و مرد واجب دانست و فرمود که آن را از دوران کودکی تا ایام پیری و در هر گوشه جهان بجویند.

    از همین روی مسلمانان از همان ابتدا براساس کلام الله مجید و سیره نبوی و راه و روش امامان معصوم علیهم السلام، در پی علم و دانش و کتابت و کتاب بودند و همچنانکه کارگاههای کاغذ سازی از قرن دوم هجری به سرزمین های اسلامی راه یافت، کتابخانه های مختلف نیز در شهرهای مختلف این سرزمین ها برپا گشت و به تدریج از ملزومات و عناصر اصلی شهر اسلامی در کنار مسجد و مدرسه و بازار و حمام به شمار آمد.

    در واقع فرهنگ کتاب نویسی، یکی از پایه ای ترین عوامل رشد و توسعه تمدن اسلامی بوده است. پس از تدوین قرآن، نگارش کتب حدیث آغاز شد و در ادامه، کتاب های تاریخی و ادبی و علمی نوشته شدند و به تدریج با توسعه علوم، نگارش در هر زمینه تحول یافت و به موازات آن، تمدن اسلامی رونق بیشتری گرفت.

    مسلمانان از همان قرن دوم هجری، صنعت ساخت و تولید کاغذ را فراگرفته و توسعه دادند و از همان آغاز در کنار هر مسجد به عنوان مرکز فعالیت های اسلامی ( اعم از عبادت و درس و تصمیم گیری های سیاسی و مشورت های اجتماعی)، یک کتابخانه دایر گشت.

    دوران حکومت شیعی آل بویه، دوران رونق کتابخانه هاست. در واقع  قرن چهارم هجری، کتابخانه سازی به عنوان یک گرایش مهم نه تنها در میان عالمان و دانشمندان بلکه توسط امیران و وزیران رایج شد. در این دوران کتابخانه های بزرگی در ری ، شیراز ، بغداد و نیشابور وجود داشت و نقل است کتابخانه صاحب بن عباد، وزیر دانشمند آل بویه، صدها بار شتر را شامل می شد و در زمانی که اروپا اساسا با کتاب و کتابخانه بیگانه بود، دانشمندان و پژوهشگران اسلامی از آندلس، کتاب های خود را برای صاحب بن عباد می فرستادند تا وی آنها را مطالعه کرده و ابراز نظر کند.

    مسلمانان با رسیدن به جنوب اروپا و آندلس، مراکز تمدنی خود از جمله کتابخانه را در آن دیار نیز برپا ساختند. براساس اسناد و روایات جهانگردان و سفرنامه نویسان اروپایی، در دوران حاکمیت مسلمانان در آندلس تنها در قرطبه (کوردوبای امروزی) کتابخانه ای برپا کرده بودند که بیش از 400 هزار جلد کتاب داشت.

    آدام متز ، پژوهشگر و مورخ معروف آلمانی در کتاب "رنسانس اسلامی" می نویسد:

    "... متاخران کوشیده اند تعداد کتب کتابخانه عزیز فاطمی در مصر را تخمین بزنند، مقریزی گوید ششصد و یک هزار کتاب بوده و از ابن واصل نقل کرده که بیش از یکصد و بیست هزار مجلد بوده است...برای مقایسه به چندکتابخانه غربی در همان روزگار اشاره می کنیم: کتابخانه کلیسای جامع شهر کنستانز در قرن نهم میلادی فقط سیصد و پنجاه و شش کتاب داشت و کتابخانه دیر بندیکتی در سال 1032 کمی بیش از صد جلد و کتابخانه کلیسای جامع شهر بامبرگ به سال 1130 فقط نود و شش جلد کتاب داشت..."

    این درحالی است که گفته شده کتابخانه طرابلس در لبنان تا قبل از جنگ های صلیبی حدود 3 میلیون جلد کتاب داشته است. این کتابخانه در جریان جنگ های صلیبی ویران شد. در این کتابخانه آثار بسیار مهمی به زبان عربی درباره علوم ریاضیات وجود داشت که تعداشان به طور قابل ملاحظه ای از مجموعه کتاب های لاتین و یونانی قرون وسطی بیشتر بود.

    در این قسمت از مجموعه "تمدن آسمانی" ، اساتید و کارشناسانی مانند:

    حجت الاسلام والمسلمین خسرو پناه (رییس موسسه حکمت و فلسفه)، دکتر مهدی گلشنی (مدیر گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف)،  دکتر شهریار شکر پور (استاد هنر دانشکده هنرهای اسلامی دانشگاه تبریز)، پرفسور دکتر جاناتان بلوم (استاد کالج بوستون)، دکتر احمد کارامصطفی (استاد دانشگاه واشینگتن) و دکتر محمد حسین ریاحی (پژوهشگر و مدرس دانشگاه اصفهان) حضور داشته و به اظهار نظر درباره مباحث مطرح شده می پردازند.

    مجموعه مستند "تمدن آسمانی" به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی و تهیه کنندگی رضا جعفریان ، هر نیمه شب در ساعت 20/00 پخش و روز بعد تکرار می شود. ضمنا لینک دانلود برخی قسمت های آن در وب سایت تله وبیون به آدرس اینترنتی http://www.telewebion.com/fa/vodموجود است.


    0 0

     

    تمدن از کجا به اروپا رسید؟

     

    "یورش به تمدن" عنوان بیست و دومین قسمت از مجموعه مستند "تمدن آسمانی" است که جمعه 2 مردادماه از شبکه خبر پخش شد. در این قسمت به دو تهاجم بزرگ خارجی به تمدن اسلامی در طول دوران این تمدن پرداخته می شود؛ یعنی جنگ های صلیبی و حمله مغول. دو یورش و تهاجمی که تقریبا از یک کانون و مرکز، هدایت و یا تحریک شده بودند. کانون های صلیبی/صهیونی که رشد و توسعه و گسترش تمدن اسلامی را با اهداف و مقاصد خود مغایر و در تضاد می دیدند، تدارک این دو تهاجم را دیدند.

    تهاجم صلیبی در طی حدود 200 سال و تهاجم مغول پس از این جنگ ها (که آن هم بنا بر مدارک و اسناد منتشر شده به تحریک صلیبیون صورت گرفت) برای تمدن اسلامی، قتل و غارت و کشتار و سوزاندن کتاب ها و کتابخانه ها و نابودی شهرها و بناها و مدارس و ... را به همراه داشت و ضربات جبران ناپذیری بر پیکر تمدن اسلامی وارد آورد.

    در نامه ای که یکی از سربازان صلیبی خطاب به پاپ نوشته بود، اشاره شده بود:

    "اگر می خواهید بدانید که با دشمنان خود در این شهر چه کرده ایم، بدانید که مردان ما بر روی خون مسلمانان می تازند و این خون تا زانوی اسب هایشان بالا می آید..."

    مایک لودز نویسنده تاریخ نظامی جهان ، می نویسد:

    "...حالا شوالیه ها می توانستند هر چقدر که دلشان می خواهد گناه کنند و به همین سادگی به سرزمین مقدس ببرند که پاپ گفته بود باعث بخشودگی آن گناهها می شود و گذرنامه ورود به بهشت را در اختیارشان می گذارد. شوالیه ها از این روش می توانستند شهرت و عزت به دست بیاورند و تازه با غنائم جنگی هم برگردند. این یکی از شرم آورترین ماموریت هایی بود که نوع بشر تا به امروز عازم آن شده است... "

    کشتار صلیبیون و مغول ها از مردم و دانشمندان و علمای تمدن اسلامی، باعث مهاجرت بسیاری از آنان به شهرها و سرزمین های امن تر گردید. در این دو تهاجم آنقدر کتابخانه به آتش کشیده شد و کتاب سوزانده شد که بسیاری از ارزشمندترین کتب و نسخ کتاب های دینی و علمی نابود شد.

    بنا به نوشته مورخین معتبر از جمله ابن خلدون، در بغداد آنقدر کتاب به دجله ریختند که آب آن از مرکب کتاب ها، سیاه شده بود و از جلد و کاغذ کتاب ها نیز پلی استوار بر آن رودخانه بوجود آمده بود که می توانستند از طریق آن پل از رود دجله عبور کنند!

    اگرچه جنگ های صلیبی، برای مسلمانان مصیبت بار بود و فاجعه آمیز اما برای اروپاییان دستاوردهای تمدنی داشت و اروپاییان غوطه ور در سیاهی های قرون وسطی، به دلیل همین جنگ های صلیبی برای نخستین بار در سرزمین های اسلامی با تمدن روبرو شدند. در واقع تمدن و علم و هنر از این طریق به اروپا راه یافت و غربی های قرون وسطی با تمدن و فرهنگ آشنا شدند.

    پروفسور جاناتان بلوم ، استاد کالج بوستون در باره مواجهه سربازان صلیبی با تمدن اسلامی می گوید:

    ...آنها بسیار شیفته فرهنگ و اصولی شدند که در آنجا یافته بودند ، منظورم این است که کیفیت کالاهای تجاری مسلمانان بسیار بهتر از همه آنچه بود که در آنجا یافته بودند...

     

     

     

     

     

     

    دکتر کارول هیلن برند، استاد دانشگاه ادینبورو نیز درمورد ارمغان سربازان صلیبی از سرزمین های اسلامی می گوید:

    "...آنها برای مثال با مزه های تند غذاها برگشته بودند، آنها فلفل و دارچین را وارد می کردند و مزه های دیگر شرقی، شاید ذائقه آنها توسط آشپزهای مختلفی برانگیخته شده بود. ما می دانیم که آنها لذت استفاده از صابون را وقتی در آسیای میانه بودند فرا گرفتند و با دنیای مترقی اسلام آشنا شدند..."

     

     

    جرج سارتن، پدر تاریخ علم از میان این ارمغان های صلیبی به "حمام" اشاره می کند و در کتاب "مقدمه ای بر تاریخ علم" می نویسد:

    "...یکی از نتایج جنگ های صلیبی، رواج دوباره گرمابه های سبک اسلامی در اروپا بود...در دوران اضمحلال امپراتوری روم گرمابه های سبک رومی در غرب ناپدید شده بودند ... مسلمانان نوع جدیدی از حمام را بوجود آوردند که حمام بخار با آب گرم بود..."

     

     

     

    دکتر شیلا بلیر، استاد کالج بوستون نیز درباره بهره گیری اروپاییان قرون وسطی از تمدن اسلامی می گوید:

    "...این مسئله آشکار است که علم و تمدن از آسیا به سمت اروپا رفته است. بعد از جنگ های صلیبی خیلی از اروپاییان، ذهنشان برای آنچه در شرق اتفاق افتاده بود، بازتر شده بود. آنها اینک می دیدند که در آن سوی دنیا چه اتفاقی افتاده است، به نظر می رسید که دیگر مانند گذشته تنگ نظر نبودند، می خواستند که ببینند چه اتفاقی افتاده است..."

     

     

     

    در این قسمت از مجموعه "تمدن آسمانی"، اساتید و کارشناسان زیر حضور داشتند:

    پروفسور یوسف خلج اوغلو (مشاور ریاست دانشگاه غازی و رییس سابق بنیاد تاریخ تمدن در ترکیه)، دکتر کارول هیلن برند (استاد دانشگاه ادینبورو)، مایک لودر (مورخ و پژوهشگر نظامی)، دکتر شیلا بلر (استاد کالج بوستون)، پرفسور خلیل اینالجیک (رییس مرکز تحقیقات تاریخی دانشگاه بیل کنت در ترکیه) ، پرفسور فوآد سزگین (مدیر انستیتو و موزه علوم اسلامی دانشگاه گوته فرانکفورت)، دکتر مجتبی مطهری (استاد دانشگاه)، استاد رحیم پور ازغدی (عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی)، دکتر عبدالله جبل عاملی (استاد تاریخ معماری اسلامی دانشگاه هنر اصفهان)، دکتر شهریار شکر پور (استاد هنر اسلامی دانشگاه تبریز) و پرفسور حجابی قرلاننقلیج (رییس دانشکده زبان و تاریخ و جغرافیای دانشگاه آنکارا)

    مجموعه "تمدن آسمانی" به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی و تهیه کنندگی رضا جعفریان در 30 قسمت برای گروه مستند شبکه خبر ساخته شده و روزهای جمعه و ایام تعطیل از این شبکه پخش می شود.


    0 0

     

    فیلم هایی که دیده نشدند

     

    مرد خانه

    Homesman

     دومین تجربه بلند سینمایی تامی لی جونز ، یک ضد وسترن قابل توجه است که به فیلم های مهم این گونه در طول تاریخ سینما مانند پاییز قبیله شاین جان فورد تنه می زند و از نابخشوده کلینت ایستوود سرتر به نظر می رسد. ماجرای زنی خیر و نیکوکار به نام مری کدی (بابازی هیلاری سوانک) که متعهد می شود  3 زن روانپریش را به نواخانه کلیسایی در شهری دوردست منتقل کند و در این راه مردی به نام جرج بریگز ( با بازی تامی لی جونز) که یاغی بوده و او جانش را نجات داده بوده همراهش می شود. آنها سختی ها و فراز و نشیب های زیادی را پشت سر می گذارند که در یکی از این مراحل ، مری کدی خود را به دار می کشد اما سرانجام بریگز که طی مسیر دچار تغییر و تحولات روحی شده ، آن 3 زن را به کلیسای یاد شده می رساند.

    سفر ادیسه وار مری کدی و جرج بریگز همراه 3 زن دیوانه از میان دشت ها و صحراهای خشک و بی آب و علف آمریکا در فیلم مرد خانه ، فراتر از فیلم هایی همچون 3 پدر خوانده (جان فورد) و جویندگان (جان فورد) و رود سرخ (هاوارد هاکز) است. آنها در این سفر نه فقط خودواقعی شان را  بلکه هویتی گمشده را می یابند که هر یک از این کاراکترها را به وادی دیگری کشانده بوده است. شاید از همین روی مری که نمی تواند این شرایط را تحمل کند ، خود را دار می زند.

     شاید بتوان همه آن پوچی که طی سالها در آن زندگی ظاهری همراهشان بوده و پس از این هم علیرغم شناخت تازه جرج بریگز اما همراهش هست را در آن آواز و رقص کابوی وار جرج بریگز نظاره کرد که در وصف شخصیتی به نام چارلی می خواند

    منطقی است فیلمی که در این حد و اندازه، سبک زندگی و ایدئولوژی آمریکایی مستتر در زندگی وسترنی را مایه از دست دادن هویت معرفی می کند ، اساسا از سوی آکادمی اسکار در نظر گرفته نشود.

     

    تیمارستان استون هرست

    Stonehearst Asylum

     

    براد اندرسون که با سازنده فیلم ها و سریال های تلویزیونی معروف است این بار براساس داستانی از ادگار آلن پو به نام تیمارستان استون هرست ، ماجرای یک بیمارستان روانی را به تصویر می کشد که در آن مدام جای بیماران و پزشکان عوض می شود. در ابتدا پزشکی جوان  برای گذراندن دوره حرفه ای خود عازم آنجا می شود و گروهی را در مقام مدیر و پزشکان بیمارستان می بیند که بعد متوجه می شود آنان در واقع بیمارانی بوده اند که برعلیه مدیریت و پزشکان قبلی شورش کرده و کنترل بیمارستان را در دست گرفته و حالا پزشکان و مدیریت قبلی ، درون سردابه ای نگهداری می شوند. ادامه ماجراها و کش و قوس های آن به آنجا می رسد که متوجه می شویم روش درمانی پزشکان اصلی دیوانه وارتر از رفتار خود بیماران بوده و این ماجرا به آنجا ختم می شود که متوجه می شویم پزشک جوان ( که با یکی از بیماران اسم و رسم دار می گریزد) در واقع خود یک بیمار روانی بوده است!!

    فیلم در بسیاری مواقع آثار مهم و قوی قبلی که بر اساس داستان های آلن پو ساخته شدند را به خاطر می آورد ، به خصوص فیلم "پاندول و سردابه" با شرکت وینسنت پرایس. از همین روی می توان گفت که براد اندرسون کاملا به دنیای آلن پو وفادار بوده است.

    کنایه ای آشکار از جابجایی های سیاسی اجتماعی تاریخی در جهان امروز که موقعیت پزشک و بیمار ، حاکم و قربانی ، مظلوم و ظالم در آن عوض شده است و اعمال روش ها و عملکردی که خود از شیوه های مورد انتقاد و اعتراض و به اصطلاح کهنه و قدیمی ، بیشتر قابل انتقاد و اعتراض می نمایاند.

    منطقی است در چنین اثری که به کلی سبک زندگی آمریکایی به چالشی اساسی کشیده می شود ( ازدانشگاه تا زندگی سرمایه داران تا پزشکی و درمان و تا...) دست رد اعضای آکادمی اسکار نیز دیده شود!!

     

     میهمان

    The Guest

     

    آدام وینگارد و سایمون برت، که پیش از این هم کارهای مشترکی داشته اند فیلمی ساخته اند درباره یک مامور ویژه ارتش ایالات متحده به نام دیوید که پس از یک سری آزمایشات و تزریق دارو (برای قوی ساختن وی) و بعد از کشته شدن دوستش به سراغ خانواده وی می رود تا بتواند انتقام خود را بگیرد. این درحالی است که کاملا از کنترل خارج شده و هر گونه تحریکاتی که اثرات داروهای فوق را برانگیزد ، او را به یک ترمیناتور بدل می سازد. از همین روی در طی عملیات خود پدر و مادر دوستش را نیز می کشد.

    ماجرای اعمال آزمایشات دارویی مختلف برای ارتقاء قدرت نیروهای ارتش آمریکا یا ساختن سلاح های مخرب و کنترل ناشدنی که نتایج فاجعه آمیز داشته تاکنون در داستان ها و فیلم های مختلفی به تصویر کشیده شده ؛ از "مه" نوشته استیفن کینگ و ساخته فرانک دارابانت گرفته تا "شیوع" ساخته استیون سودربرگ و تا "مظنون صفر" و "هالک" و ....

    پر واضح است که این دسته فیلم ها حتی اکران محدودی پیدا می کنند چه برسد که بخواهند در اسکار راه پیدا کنند. اگرچه در اغلب این آثار اشتباه از جانب یک شخص یا گروه مشخصی منجر به ایجاد فاجعه شده که از سوی کلیت سیستم هم پاکسازی و رفع می شود.

     

     نقشه ستارگان

    Maps of Stars

     فیلم جدید دیوید کراننبرگ که در جشنواره کن امسال هم جایزه ای گرفت درباره هالیوود و زندگی ستارگانش است. یک خانواده هالیوودی در فیلم نقشه ستارگان در کادر دوربین دیوید کراننبرگ قرار می گیرند که علیرغم ظاهر متین و مطلوب اما درون درهم ریخته و آشفته ای دارند. تصویر آدم هایی روان پریش و شارلاتان و فریب کار که حتی با سوء استفاده به شهرت می رسند. شاید بتوان گفت پس از فیلم معروف و سیاه بیلی وایلدر درباره تغییر و تحولات هالیوود یعنی "سانست بولوار" و دو فیلم هجو آمیز دیوید لینچ  در این باره یعنی "جاده مالهالند" و گاینلند امپایر" فیلم "نقشه ستارگان" کراننبرگ به خوبی توانسته سبک زندگی در هالیوود یعنی مرکز اصلی هنر و فرهنگ در آمریکا را زیر ذره بین ببرد و خشم بسیاری را برانگیزد. با این تفاوت که کراننبرگ برخلاف روایت کلاسیک بیلی وایدر و ساختار سوررئالیستی دیوید لینچ در فضایی کاملا رئال و با روایت جزییات واقعی از یک خانواده معمولی در هالیوود به پشت صحنه این کارخانه رویا سازی پرداخته و بازهم منطقی است علیرغم ساختار تماشایی آن ، نه در فهرست اسکاری ها و نه در هیچ یک از حلقات پیرامونی آن قرار نگیرد.

     

     

    فیوری

    Fury

     یک فیلم خوش ساخت جنگی از یک دسته زرهی تانک به نام فیوری در اواخر جنگ دوم جهانی که نیروهای آمریکایی درون خاک آلمان به پاکسازی مشغول هستند. دیوید آیر کارگردان فیلم فیوری که پیش از این فیلمنامه های مهمی مانند : یو-571 ، روز تمرین و S.W.A.T را نوشته است ، این بار پس از چند تجربه کارگردانی ، یک جنگی دیدنی ساخته از درگیری های یک تانک جنگی آمریکایی که گروهی بر آن سوارند به فرماندهی دان کالیر (با بازی براد پیت) که او را بابا جنگی صدا می کنند. شخصیت پردازی هر یک از این افراد به خصوص خود دان کالیر ، پرداخت صحنه های دوئل تانک ها (که انصافا برخی از این صحنه ها نفس گیر از کار درآمده) و صحنه پایانی که یک جنگ تمام عیار و نا متعادل است ، فیلم فیوری را از یک جنگی ساده فراتر برده است. یک فیلم جنگی که از لحاظ ساختاری  فی المثل نسبت به فیلم "تک تیرانداز آمریکایی" چند سر و گردن بالاتر است.

    همچنان در کلیت فیلم و در میان روابط دسته نظامی فیوری ، همان سبک زندگی آمریکایی به شدت دیده می شود. فرد گرایی ، بی خیالی و فرهنگ Cool که از کابوی ها و وسترنر ها می آید ، مصلحت طلبی و بالاخره نوعی جنگیدن که نه آن را وطن پرستانه بلکه یک شغل و حرفه مانند گاو چرانی یا جایزه بگیری وسترنرها به نظر می آید.

    اما صحنه پایانی فیلم ، تمام این رشته ها را پنبه می کند و ناگهان فرمانده از این رو به رو شده و همه فرهنگ و ایدئولوژی مصلحت جویانه و وسترنی خود را کنار می گذارد و به یک نبرد انتحاری و نابرابر دست می زند. یعنی با اینکه می داند دسته قلیل آنها در مقابل گردان آلمان ها که در مقابلشان قرار دارد نمی تواند عرض اندام کند اما برخلاف دستورات قبلی و حتی توصیه دوستانش ، می ماند و تا مرگ مقاومت می کند.

    به نظر می آید این نوع فرهنگ جهادی که از فرهنگ شرق و به خصوص اسلامی می آید( ومعلوم نیست چه خیال و توهمی باعث شده تا سازندگان فیلم آن را در داستان خود قرار دهند ) همه سبک زندگی آمریکایی و فرهنگ کابوی و وسترنی را نابود ساخته و تناقضی آشکار در فضای فیلم ایجاد می کند که کمتر در آثار سینمایی هالیوود آن هم با این نوع قصه که تا اواخر فیلم پیش می رود ، مسبوق به سابقه است.

    بازهم منطقی است که چنین نمایشی از جهاد شرقی و اسلامی به هیچوجه به ذائقه آکادمی نشینان هالیوود خوش نیامده و عطای خوش ساختی فیلم را به لقایش ببخشند!

     

    خلاصه :

     و خلاصه باید به طور اختصار از فیلم های خوش ساخت و قابل توجهی نام برد که به همین دلائلی که در بالا ذکر شد و تنها به خاطر عدم رعایت دقیق فرمول های امسال هالیوود و آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا در هیچکدام از صدها لیست برگزیدگان و منتخبین اتحادیه ها و انجمن های منتقدین و مراسم اسکار و بافتا و سزار  و گلدن گلوب و ... قرار نگرفتند. شاید وقتی دیگر دباره آنها به تفصیل نوشتیم:

     

     در بند

    The Captive

     ساخته اتوم اگویان درباره حادثه دزیده شدن دختری نوجوان در روز روشن و از داخل اتومبیل پدرش توسط یک بیمار روانی که فیلم "زندانیان" دنیس ویلنو در سال گذشته را به خاطر می آورد.

     

    محله گادز پاکت

    God's Pocket

    یک فیلم خوب اجتماعی از جان اسلیتری که از آخرین بازی های فیلیپ سیمور هافمن قبل از مرگش به شمار می رود. ماجرای درگیری ها و مشکلات یک محله فقیر نشین در یانکرز نیویورک .

     

     

    معجزه در مهتاب

    Magic in the Moonlight

     تازه ترین فیلم وودی آلن بازهم نادیده گرفته می شود. ماجرای حقه بازی شعبده بازان و کف بین ها و مدیوم های احضار ارواح که دستشان توسط یکدیگر رو می شود و از این یک ماجرای عاشقانه همه این دغل بازی ها را تحت تاثیر قرار می دهد.

     

    پسران جرسی

    Jersey Boys

     دومین فیلم 2014 کلینت ایستوود که در سایه فیلم سفارشی "تک تیرانداز آمریکایی" ساخت به یکی از علائق دیرین او درباره گروههای موسیقی دهه 60 میلادی باز می گردد. فیلم "پسران جرسی" درباره گروه "4 سیزنز" از لحظه تولد تا شکل گیری و رشد و توسعه و آدم های مشهوری که برای آن تلاش کردند ملنند تامی دو ویتو و فرانک ولی و ...و فراز و نشیب های زندگی انها که آسیب های فراوانی برای خود و خانواده شان به همراه دارد مانند مرگ دختر نوجوان فرانکی و از هم پاشیدن خانواده هایشان و ...و مسائلی که معمولا گریبانگیر گروههای موسیقی بوده است. آنچه که حتی در فیلم اسکاری "ویپلش" نیز اجازه نمایش نمی یابد!

     

     

    تقصیر ستاره های بخت ما

    The Fault in Our Stars

     فیلم تین ایجری جاش بوم ، اثری احساسات برانگیز درباره دو نوجوان بیمار سرطانی که علائق و دغدغه های زندگی دارند ولی مرگ در کنارشان حرکت می کند. فیلم علیرغم نظرات مثبت بسیار ، اساسا در هیچ مراسم اهدای جوایز سینمایی سال دیده نشد. اگرچه در یکی از نقاط کلیدی فیلم این دو نوجوان در مسافرتشان به هلند برای ملاقات نویسنده مورد علاقه شان از مکان اختفای آن فرانک و خانواده اش طی جنگ دوم جهانی بازدید کرده و زندگی و مقاومت او برایش از زندگی تفسیر دیگری بدستش می دهد اما زندگی و سرنوشت تلخ و روحیات مازوخیستی نویسنده ای که آثارش آنها را به زندگی امیدوار ساخته ، همه و همه فیلم را در تریبون های رسمی از سکه انداخت.

     

    برتری

    Transcendence

     ساخته ولی فیشر و درباره ترکیب مغز انسان و ماشین های الکترونیکی

     

    تقدیر

    Predestination

      به کارگردانی برادران اسپریگ و درباره ماجراهای پیچیده زندگی در طول زمان .


    0 0

     

    هفتمین جنایتکار جنگی در تهران؟

     

    از منظر حقوق بین الملل، جنایتکار جنگی کسی است که در زمان وقوع جنگ مابین دو نیروی متخاصم (صرف نظر از عادلانه یا ناعادلانه بودن آن) ، قواعد انسانی جنگ مانند عدم تعرض به بیماران و غیر نظامیان و عدم استفاده از سلاح های کشتار جمعی و ... را رعایت نکرده و از روش های غیر انسانی و به اصطلاح ناجوانمردانه مانند شایع نمودن بیماری های کشنده و ایجاد قحطی و استفاده از سلاح های زجر دهنده و شکنجه و آزار اسیران و ... برای غلبه در جنگ استفاده کند.

    از این منظر فی المثل امثال هیتلر و صدام و ترومن (رییس جمهوری آمریکا در زمان استفاده از بمب اتمی علیه هیروشیما و ناکازاکی) جنایتکار جنگی به شمار می آیند. جنایتکارانی که بعضا در دادگاههای بین المللی نیز مجرم شناخته شدند و بعضا مانند ترومن (که خود از تشکیل دهندگان همان دادگاهها بودند) اگرچه هیچگاه در دادگاهی محاکمه نشدند اما در افکار عمومی جهانیان و در دادگاه تاریخ، جنایتکار جنگی به شمار آمدند.

    به جز ترومن، جنایتکاران دیگر جنگی نیز وجود دارند که هیچگاه در دادگاههای مشابه محاکمه و محکوم نشدند مانند ریچارد نیکسون (که با ادامه جنگ ویتنام فقط در یک فقره جنایت، 75 میلیون گالن عامل شیمیایی فاکتور نارنجی را بر سر مردم ویتنام ریخت) ، موشه دایان (که در مقام فرماندهی کل ارتش اسراییل صدها مرد و زن و کودک بیگناه را قتل عام کرد) ، گلدامایر (که مدت 5 سال در مقام نخست وزیری رژیم صهیونیستی جنایات بیشماری انجام داد از جمله دستور ترور همه رهبران مخالف یا حمله به هواپیمای لیبیایی و کشتار 107 مسافر بیگناه آن)، جوزف استالین (که در جریان جنگ با روس های سفید، تنها در یک فقره با ایجاد قحطی مصنوعی، حدود 10 میلیون اوکراینی را قتل عام کرد) و یا ژنرال مک نامارا (از عوامل اصلی ارتش آمریکا در جنگ جهانی دوم و وزیر دفاع آمریکا در جنگ ویتنام که خودش در فیلم "غبار جنگ" به دلیل بمباران ناپالمی توکیو در جنگ دوم، خود و دیگر سران آمریکا را جنایتکار جنگی خواند!) و لیندون جانسون (رییس جمهوری اسبق ایالات متحده آمریکا که دستور یورش وحشیانه آمریکا به مردم ویتنام و هزاران جنایت جنگی در آنجا از جمله فروریختن هزاران تن بمب ناپالم و شیمیایی بر سر مردم آن سرزمین را صادر کرد) و ...

     بعضا این جنایتکاران جنگی جایزه صلح هم دریافت کردند امثال مناخیم بگین (که در گروه تروریستی ایرگون صدها زن و کودک را از جمله در دهکده دیریاسین سلاخی کرده بود)، اسحاق رابین (عضو گروه تروریستی هاگانا و فرمانده کل ارتش اسراییل که صدها فلسطینی را قتل عام کرد)، هنری کیسینجر (وزیر امور خارجه نیکسون و یکی از مجرمین اصلی در جنایات آمریکا در ویتنام، بمباران مخفیانه مردم کامبوج و کودتاهای دهه 70 ایالات متحده در آمریکای لاتین مانند شیلی که منجر به قتل عام و مفقود الاثر شدن هزاران نفر گردید) و ...

    اگرچه هیتلر هرگز به تهران مسافرت نکرد و ترومن و کیسینجر نیز علیرغم روابط نزدیک و دوستانه با شاه، هیچگاه برای دیدارش به تهران نیامدند اما از میان این جنایتکاران جنگی در مقام رسمی برخی در دوران شاه به ایران آمدند و با شاه ملاقات و دیدار و مذاکره داشتند؛ بعضی پیش از اینکه دست به جنایت جنگی بزنند و برخی پس از اینکه جنایتکار جنگی شناخته شدند.

    مثلا صدام در سال 1355 به عنوان معاون رییس جمهوری عراق به دعوت هویدا نخست وزیر شاه، به ایران آمد و با شاه هم ملاقات داشت. در زمان این حضور و دیدار، اگرچه صدام به عنوان یکی از سران حزب بعث و رژیم عفلقی، در حق شیعیان و کردهای عراقی جنایات متعددی مرتکب شده بود ولی هنوز در مقام رییس حزب بعث و رییس جمهوری عراق به جنایات دوران جنگ تحمیلی و کشتار دسته جمعی کردها نرسیده بود.

    ریچارد نیکسون نیز دوبار به ایران سفر کرد، یک بار در آذرماه 1332 و به عنوان معاون رییس جمهوری ایالات متحده که حدود 4 ماه بعد از کودتای 28 مرداد اتفاق افتادو موجب تظاهرات دانشجویان و برخورد پلیس شاه و شهادت 3 دانشجوی مبارز در 16 آذرماه 1332 شد که امروزه به روز دانشجو معروف است. این در زمانی بود که ریچارد نیکسون علیرغم شرکت در جنایات متعدد، هنوز دستانش به خون مردم ویتنام آلوده نشده بود.

    بار دوم نیکسون در خرداد 1351 (در اوج جنگ ویتنام) و به عنوان ریاست جمهوری آمریکا به تهران آمد که بازهم با تظاهرات مردم و دانشجویان مبارز ایرانی مواجه شد و حتی در مسر عبور اتومبیل وی علیرغم همه تمهیدات امنیتی و پلیسی ، مورد سنگباران تظاهرکنندگان قرار گرفت.   

    لیندون جانسون نیز پیش از اینکه به عنوان جنایتکار جنگی در کشتار مردم ویتنام شناخته شود (با اینکه از مسئولین حضور سربازان آمریکایی در همان زمان در ویتنام بود) به عنوان معاون کندی، رییس جمهوری وقت آمریکا در 4 شهریور 1341 به تهران آمد و با شاه ملاقات کرد.

    اما جوزف استالین به عنوان یک جنایتکار جنگی از 6 تا 9 آذرماه 1322 در تهران بود. ولی او به دعوت شاه و یا دیگر مقامات حکومتی وقت به ایران نیامده بود، بلکه به عنوان یکی از سران دولت های اشغالگر خاک ایران برای شرکت در یک کنفرانس مهم با روزولت و چرچیل در تهران حضور داشت و به جز یک دیدار دوستانه در کاخ مرمر آن هم با خواهش و التماس احمد علی سپهر (مورخ الدوله) که از مسئولین سفارت شوروی در تهران بود، هیچ ملاقات رسمی با شاه ایران نداشت!

    موشه دایان و گلدمایر هر دو به طور مخفیانه به تهران آمدند و با مقامات رژیم طاغوت از جمله شاه دیدار داشتند. موشه دایان به عنوان وزیر کشاورزی اسراییل در حالی که از فرماندهان ارتش اسراییل هم به شمار می رفت، 27 شهریور تا 5 مهرماه 1341 در تهران بود. گلدامایر هم به عنوان نخست وزیر رژیم صهیونیستی 29 اردیبهشت 1351 در تهران بود و مدت 3 ساعت در فرودگاه مهرآباد با شاه دیدار و مذاکره داشت.

    حتما در دوران طاغوت، جنایتکاران جنگی دیگری هم به تهران رفت و آمد داشتند؛ از جمله نظامیان اسراییلی و آمریکایی یا مسئولین اطلاعاتی و امنیتی CIA و MI6 و موساد و یا سران ارتش های اشغالگر و ... اما یا نامشان به ثبت نرسیده یا مقام رسمی نبوده اند، یا به نقاط دیگر ایران به جز تهران رفت و آمد داشته اند(مانند اشغالگران انگلیسی و روسی در طی جنگ جهانی اول) و یا از حیطه پژوهش های نگارنده به دور مانده اند که انشاالله دوستان در این مورد به ذهن بنده یاری خواهند رساند و البته پیشاپیش از مساعدت این دوستان سپاسگزارم.

    اما تازه ترین و منحصر به فردترین و حیرت برانگیز ترین حضور یک جنایتکار جنگی در تهران به سالهای پس از انقلاب اسلامی و همین روزهای اخیر برمی گردد. حضوری شگفت آور و سوال برانگیز!

    شاید از آن روی که وی در دادگاهی مجرم شناخته نشده است اگرچه برخلاف بسیاری از جنایتکاران جنگی یاد شده، در دادگاه محاکمه شد و روند دادگاههای او و دوستانش نزدیک به 10 سال به طول انجامید.

    شاید هم از آن روی که وی ظاهرا در هیچ جنگ رسمی درگیر نبوده است! و یا شاید از آن روی که وی در دادگاههای یاد شده که توسط هم پالکی هایش برگزار شد، علیرغم وجود تمامی دلائل متقن، محکوم شناخته نشد. دلائلی که بعدا نشریات و ژورنال های غربی و به خصوص فرانسوی بسیار درموردشان نوشتند و منتشر کردند.

    روزنامه لوموند در همان زمان نوشت که از 15 نفر اعضای دیوان عالی دادگستری که محاکمه فابیوس و همکارانش را به عهده داشتند، 12 تن آنها از اعضای پارلمان و هم حزبی های فابیوس بوده اند و فرانسیس آوتن یکی از همان اعضا در سال 2000 گفت که تبرئه فابیوس در آن دادگاه با انگیزه سیاسی بوده است!!

    بله سخن از لوران فابیوس، وزیر امور خارجه فرانسه است که این روزها در تهران به سر می برد. اما آیا می توان به وی عنوان "جنایتکار جنگی" را اطلاق کرد؟

    لوران فابیوس در طول سالهای 1363 تا 1366 یعنی 3 سال در بحبوحه دوران جنگ تحمیلی رژیم صدام علیه ایران، نخست وزیر دولت فرانسوا میتران بود. در طی این دوران مهم، فرانسه از اصلی ترین متحدان و تامین کنندگان سلاح برای صدام بود؛ از جمله هواپیماهای جنگی و فوق پیشرفته سوپراتاندارد، موشک های اگزوسه و سلاح های شیمیایی.

    یعنی در واقع فرانسه در کنار صدام و دیگر متحدان وی به طور رسمی با ایران در حال جنگ بود و سلاح های ارسالی وی نه تنها رزمندگان ایرانی بلکه هر روز و هر شب ، مردم بیگناه شهرها و روستاهای این سرزمین را به خاک و خون می کشید. تا اینجای کار اشکالی دیده نمی شود. به هر حال دولت فرانسه دل چندان خوشی از انقلاب اسلامی ایران نداشت و تهاجم صدام به ایران را فرصت مناسبی برای خالی کردن نفرت و کینه اش دانسته و وارد جنگ با ایران شد. اما کار از آنجایی اشکال پیدا می کند که فرانسه از "میدان جنگ" وارد عرصه "جنایت جنگی" می شود.

    کاربرد سلاح های شیمیایی از سوی صدام از مصادیق آشکار جنایت جنگی محسوب شد که موجب شهادت و جراحت و نقص عضو صدها هزار ایرانی گردید و ضایعات آن هنوز در گوشه و کنار این مملکت در برابر چشمان ما قرار دارد و شاهدان آن به عنوان مجروحان شیمیایی، هر لحظه چون شمع آب می شوند.

    در این صورت فرانسه (به عنوان یکی از اصلی ترین کشورهای صادرکننده سلاح شیمیایی برای صدام) و دولت آن و شخص لوران فابیوس که نخست وزیر آن دولت بود، بالتبع جنایتکار جنگی به حساب می آیند. به خاطر داشته باشیم در ایامی فابیوس پای برگه های ارسال سلاح های شیمیایی برای صدام را امضاء می کرد که صدام در وسیع ترین شکل به کاربرد سلاح شیمیایی پرداخته بود و فاجعه شیمیایی در شهرهایی مانند سردشت و شهادت و جراحت حدود 8000 ایرانی در این شهر ، بوسیله همین بمباران های شیمیایی اتفاق افتاد.

    اما این، همه پرونده سیاه فابیوس به عنوان جنایتکار جنگی نیست. ناجوانمردانه ترین و خباثت آمیزترین عمل دولت فابیوس در دوران جنگ تحمیلی صدام، ارسال خون های آلوده به ویروس HIV (ویروس ایدز) به عنوان فاکتورهای خونی به ایران بود. شاید سابقه چنین جنایتی تنها در دوران جنگ جهانی اول و تهاجم انگلیسی ها به شیراز و بوشهر به ثبت رسیده باشد که ارتش انگلیس وقتی دریافت که امکان پیروزی بر عشایر غیور و مردم مسلمان ایران وجود ندارد با شیوع ویروس "آنفولانزای اسپانیایی" (که بسیار مرگ آور و خطرناک بود) در میان مردم استان فارس و جلوگیری از رسیدن واکسن و سرم مداوای آن، هزاران تن از مردم آن دیار را به سوی مرگ فرستاد و مقاومت را در آن خطه شکست.

    اسنادی که از سوی روزنامه ها و نشریات فرانسوی منتشر شد، نشان می دهد خون هایی که از افراد معتاد و همجنس باز برای آزمایشگاهها گرفته شده بوده به دستور شخص لوران فابیوس به عنوان فاکتورهای خونی بیماران هموفیلی به ایران و چند کشور دیگر مانند آرژانتین و یونان و تونس فرستاده شده و هزاران نفر را به ویروس HIV و بیماری مرگبار ایدز دچار ساخت.

    سند دیگری که در فوریه 1994 توسط یک روزنامه فرانسوی فاش گردید، نشان می دهد که فابیوس در اواخر سال 1993 از توزیع یک تست HIV برای آزمایش خون های آلوده جلوگیری کرده و در این مورد فرانسیس گروس، مشاور علمی وی طی نامه ای در 4 ژانویه هشدار داده بود که در این صورت خون های آلوده به بازار راه پیدا خواهند کرد.

    فابیوس و ادموند هروه (وزیر سلامت) و ژرژینا دوفوا (وزیر امور اجتماعی) در سال 1990 در دیوان عالی دادگستری فرانسه (که تنها مرجع رسیدگی به تخلفات مسئولین دولت های پیشین است) محاکمه شدند. این به غیر از محاکمه 4 مقام مرکز ملی انتقال خون و بانک خون فرانسه بود که طی آن  مایکل گارتا از بانک خون به 4 سال و ژان پیر آلن به دو سال و دو نفر دیگر به حبس‌های تعلیقی محکوم شدند.

    در دادگاه دوم، تنها اموند هروه به جرم قتل مقصر شناخته شد ولی تا امروز مجازاتی برایش در نظر گرفته نشده است! و فابیوس حتی یک عذرخواهی ساده هم از قربانیان این فاجعه نکرد. اما علیرغم همه سیاست بازی هایی که برای تبرئه فابیوس انجام شد، بدنامی شدیدی که گریبان وی را گرفت مانع از آن شد تا پس از میتران به عنوان "میتران دوم" به ریاست جمهوری انتخاب شود و نفرت مردم فرانسه از او و هم پالکی هایش، موجب شکست مفتضحانه حزب سوسیالیست در انتخابات و برکناری فابیوس از دبیر کلی آن شد.

    به هرحال پرونده خون های آلوده به HIV و جنایت فابیوس و دار و دسته اش، همچنان نزد مردم ما و ملت های آزاده و مستقل جهان باز است و صدها انسانی که در ایران از این طریق به ایدز مبتلا شدند، قربانی و شاکی این پرونده و تمامی ملت ایران، خونخواه آنها هستند.


    0 0

     

    وقتی مغول ها متمدن می شوند

     

     

    "از خاکستر مغول" عنوان بیست و سومین قسمت از مجموعه مستند "تمدن آسمانی" است که قرار است از شبکه خبر پخش شود. در این قسمت به تغییر و تحول شگرفی که نوادگان چنگیز با عنوان ایلخانان دچارش شدند و حل شدن فرهنگ مهاجم آنها در فرهنگ و تمدن اسلامی پرداخته می شود. در واقع  همان کاری که تمدن اسلامی با دیگر فرهنگ ها از جمله فرهنگ اشرافی و طبقاتی ایران باستان انجام داد و آن را در خود مستحیل ساخت با مهاجمان وحشی مغول نیز همان کرد و قومی که به جز اسب و جنگ، به موضوع دیگری فکر نمی کردند را به جایی رسانید که از درونشان، دانشمندان و فرهیختگانی مثل الغ بیک بیرون آمدند و امپراتوری های اسلامی در نقاطی مانند هندوستان برقرار شد و یادگارهای دینی مانند مسجد گوهر شاد و هنرهای شگرف و ماندگاری همچون گنبد سلطانیه و محراب اولجایتو برجای گذاردند.

    حتی فردی جنگجویی مانند تیمور جهاانگشای ، هنرمندان و معماران مسلمان ایرانی را به شهر و پایتخت خودش سمرقند برد تا براساس معماری اسلامی این شهر را بازسازی کنند.

    بسیاری از ادیبان و دانشمندان بزرگ اسلامی در همین دوره ظاهر شدند و هرکدام توانستند در احیای فرهنگ و تمدن اسلامی سهم عمده ای را ایفا نمایند که از آن جمله می توان به مولوی، سعدی، حافظ، عطاملک جوینی و خواجه نصیرالدین طوسی اشاره کرد. در همین زمان فرهنگ و تمدن اسلامی و ایرانی به چین نیز راه یافت.

    نقش خواجه نصیرالدین طوسی، در برکشیدن مجدد تمدن اسلامی از زیر خاکستر یورش مغول، بسیار جای تامل دارد. وی در دو بعد سیاسی و فرهنگی در رشد و حفظ تمدن اسلامی در یکی از سیاهترین دوران تاریخ ایران و اسلام، فعالیت چشمگیری به خرج داد. او که آوازه شخصیت علمی و فرهنگی اش تا قلب سرزمین چین و خاقان آن رسیده بود بنا به علاقه خاقان به دانش و علم و سوادش، توانست در دربار مغولان نفوذ کرده و بخشی از میراث انسانی و معنوی تمدن اسلامی را از یورش آنها در امان نگاه دارد. با درایت او حکومت جور و ظلم عباسی به دست مغولان ساقط شد و امور مراکز علمی و فرهنگی مانند بغداد در اختیار فضلا  دانشمندان قرار گرفت.

    او مسئول امور موقوفات بغداد شد و اداره مدارس و مراکز علمی را به دست گرفت. همچنین یک مرکز بزرگ علمی در شهر مراغه تاسیس کرد و در کنار آن رصد خانه ای بنیان نمود که صدها دانشمند و عالم که زندگی شان در اثر حمله مغول از هم پاشیده شده بود را به خود جلب نمود و در یک مکان علمی تجمیع کرد. کتابخانه مراغه بنا به نقل شماری از مورخان دارای 400 هزار مجلد کتاب بود و همین نشان می دهد که در آنجا یک دانشگاه به تمام معنا ایجاد شده بود. خواجه نصیرالدین طوسی که در چندین رشته علمی مانند ریاضیات و هندسه تبحر داشت ، فیلسوفی پیرو مکتب اهل بیت علیهم السلام بود و در نضج و بسط فرهنگ اهل بیت تلاش بسیار مبذول داشت اما هر گز در حوزه های درسی خود از ورود دیگر مذاهب اسلامی جلوگیری نکرد.

    در این قسمت از مجموعه مستند "تمدن آسمانی"، اساتید و کارشناسانی مانند دکتر عبدالله جبل عاملی (استاد تاریخ معماری اسلامی دانشگاه هنر اصفهان)، دکتر مجتبی مطهری (استاد دانشگاه)، عباس مهری (کارشناس تاریخ تمدن اسلامی)، مهندس حسن باقر پور (رییس سازمان میراٍث فرهنگی اهر)، دکتر مهدی گلشنی (مدیر گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف)، دکتر  محمد باغستانی (عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد) حضور دارند و درباره موضوع این قسمت به اظهار نظر می پردازند.

    مجموعه مستند "تمدن آسمانی" به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی و تهیه کنندگی رضا جعفریان در 30 قسمت برای گروه مستند شبکه خبر تولید شده که جمعه ها در ساعات 30/08 صبح از این شبکه پخش می شود.


    0 0

     

    حسرت اروپاییان از ایران دوران صفویه

     

     "خیزش دوباره" عنوان بیست و پنجمین قسمت از مجموعه مستند "تمدن آسمانی" بود که جمعه 16 مرداد از شبکه خبر پخش شد. در این قسمت به شکل گیری دوباره تمدن اسلامی پس از جنگ های صلیبی و غائله مغول و سقوط آندلس پرداخته می شود که این بار با متحد کردن سرزمین های وسیع و از میان بردن دولت ها و حکومت های محلی و برپایی حکومت و امپراتوری مرکزی تحت عنوان صفویه، پس از قرن ها مجددا کشور ایران را بر صفحه روزگار پدیدار ساخت.

    با شکل گیری سلسله صفویه و رسمیت یافتن مذهب شیعه برای نخستین بار علاوه بر یکپارچه شدن ایران اسلامی پس از گذشت حدود 900 سال غلبه حکومت های ملوک الطوایفی و کوچک و بزرگ، علماء و فضلاء وفقهای شیعه پس از قرن ها، این بار فرصت یافتند تا با آزادی بیشتر و با استفاده از فرصتی که دوستداران آنها در حکومت صفویه ایجاد کرده بودند، به بسط و ترویج سیره و سنت رسول اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) پرداخته و تمدن اسلامی  را گسترش و تکامل بخشند.

    به شهادت تاریخ، همچنین نوشته ها و خاطرات و سفرنامه های اروپاییانی که در آن دوران به ایران سفرکرده و حتی مدتی را در این سرزمین سپری کرده بودند (امثال شاردن و تاورنیه) براثر همین آزادی فعالیت و محدوده عمل علماء و اعاظم شیعه، پس از چند سال حاصل کار، چنان کشور و امپراتوری بود که به لحاظ قدرت و فرهنگ و تمدن، حیرت همان اروپاییان را (که تازه از سیاهی قرون وسطی رها شده بودند ) برانگیخت و آنها با حسرت در همان سفرنامه هایشان، شکوه و جلال ایران اسلامی صفویه را به رخ اروپاییان کشیدند.

    رونق حوزه های علمیه، برپایی کتابخانه ها و مدارس دینی علمی، شکوفایی فرهنگ و هنر اسلامی به خصوص در زمینه معماری و ...از ویژگی های این دوره در ایران بود.

    از مهمترین مراکز این امپراتوری عظیم، شهر اصفهان بود که پایتخت آن نیز به حساب می آمد و شاهان صفوی، دستگاه حکومتی خود را در آن شهر بنا ساخته بودند. از همین روی پیش از سفر به اصفهان، از معماران و هنرمندان و دانشمندان خواستند تا طرح جامعی برای اصفهان در نظر بگیرند. در این زمینه شیخ بهایی اصلی ترین مشاور و طراح اصلی شهر بود و بسیاری از مهندسان و معماران و هنرمندان مسلمان آن روزگار در بازسازی و طراحی نوین شهر اصفهان به عنوان پایتخت امپراتوری اسلامی مشارکت داشتند.

    پرفسور چارلز ملویل، استاد دانشگاه کمبریج در این باره می گوید:

    "... در این دوره که ایران در اوج موفقیت های جهانی بود، پایتخت شاه عباس یعنی اصفهان رقیبی برای پاریس و لندن به شمار می آمد. مستندات زیادی گواهی می دهند که بسیاری از اروپاییانی که به ایران می آمدند، اعتقاد داشتند که شاه ایران و کشورش در سطحی بالاتر از کشورهای اروپایی قرار دارد..."

    در این قسمت از مجموعه مستند "تمدن آسمانی"، اساتید و کارشناسانی مانند :

    دکتر محمد حسین ریاحی (پژوهشگر و مدرس دانشگاه اصفهان)، دکتر عبدالله جبل عاملی (استاد تاریخ معماری اسلامی دانشگاه هنر اصفهان)، دکتر شیلا کنبی (معاون بخش آثار مشرق زمین موزه بریتانیا)، دکتر اسین اتیل (مورخ هنر اسلامی)، دکتر ویکتوریا هالبروک (استاد دانشگاه ایالت اوهایو)، عباس مهری (کارشناس تاریخ تمدن اسلامی)، پرفسور اندرو جی نیومن (استاد دانشگاه ادینبورو)، پرفسور رابرت هیلن برند (استاد معماری اسلامی دانشگاه ادینبورو)، حجت الاسلام رسول ملکیان (استاد فلسفه و منطق و عرفان حوزه علمیه اصفهان) و حجت الاسلام والمسلمین رضا مختاری (رییس موسسه کتاب شناسی شیعه) حضور داشتند.

    مجموعه مستند "تمدن آسمانی" به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی و تهیه کنندگی رضاجعفریان در 30 قسمت برای گروه مستند شبکه خبر تهیه شده و جمعه ها ساعت 30/08 صبح از این شبکه پخش می شود.


    0 0

     

    یک سکانس از فیلم "هیروشیما عشق من"

     

    خاطرات سوخته و تسلی ناپذیر

     

     

    مقدمه:

    فیلم "هیروشیما ، عشق من" که در سال 1959 توسط فیلمساز فرانسوی ، آلن رنه براساس رمانی از مارگریت دوراس(نویسنده معروف رمان نو) و با فیلمنامه ای از خود او ساخته شد، امسال 55 ساله شد. بسیاری از منتقدان و کارشناسان سینمایی تحولی را که فیلم "هیروشیما ، عشق من" نخستین فیلم بلند سینمایی آلن رنه ،در عالم سینما به وجود آورد ، با بدعت های "همشهری کین" اورسن ولز مقایسه کرده و آن را نقطه عطفی در تاریخ سینمای مدرن می شناسند .

     اگرچه فیلم "هیروشیما ، عشق من" در زمره آثار موج نوی سینمای فرانسه به شمار آمده ولی به نحو روشنی با آن سینما فاصله دارد. آلن رنه در فیلم" هیروشما، عشق من" برای نخستین بار امکانات بیانی رمان نو در ترسیم جریان سیال ذهن را به دنیای سینما آورد و جهانی تازه به روی عرصه فیلمسازی گشود. با این فیلم ، دیگر سینما برای تشریح و توصیف یک عکس العمل روحی – روانی مثل قبل نیازی به قصه پردازی و داستان سازی نداشت. دیالکتیک فراموش کردن و به خاطر آوردن همراه  جریان سیال ذهن که موضوع اصلی فیلم "هیروشیما ، عشق من" را تشکیل می دهد در فیلم بعدی آلن رنه  یعنی "سال گذشته در مارین باد" تکامل بخشیده شد.

    از طرف دیگر موضوع خاطرات و فراموش کردن یا به یاد داشتن آنها ، همواره  از سوژه های مورد علاقه رنه بوده که حتی در تمامی فیلم های مستندش با جستجویی هوشیارانه در گذشته و تاریخ ، آن را لحاظ کرده است. 

     "هیروشیما ، عشق من" درباره زنی فرانسوی است که در اوت  سال 1957 برای بازی در فیلمی درباره فاجعه اتمی هیروشیما به آن شهر ژاپن می رود.گویا  او در زمان رخ دادن فاجعه نیز در هیروشیما بوده است.  فاجعه ای که در سال 1945 و روزهای پایانی جنگ دوم جهانی توسط آمریکا ایجاد شد و تا امروز تنها تجربه جنایت بار و مرگبار بشریت در استفاده از سلاح اتمی به شمار می آید. تجربه ای که همواره آمریکاییان در تبلیغاتشان سعی در به فراموشی سپردنش در ذهن جهانیان داشته اند ولی روشنفکران و آزادیخواهان جهان در آثارشان مانند همین فیلم "هیروشیما ، عشق من" همه تلاش خود را به خرج داده اند تا خاطره آن بزرگترین جنایت علیه بشریت ، هیچگاه در حافظه تاریخ فراموش نشود. تا آمریکاییان نتوانند با زدودن آن خاطره از اذهان ، به  لباس میش درآمده و فریاد دروغین مقابله شان با گسترش سلاح های اتمی ، دل های ساده را فریب دهد.

    همه تاکید مارگریت دوراس و آلن رنه در "هیروشیما ، عشق من" بر حفظ همین خاطره و عدم فراموشی آن ولو در یک رابطه انسانی  و با اسم گذاری  عناوین فجایعی همچون هیروشیما بر آدم های  زنده باشد.

    در فیلم "هیروشیما ، عشق من" زن فرانسوی که برای بازی در فیلمی راجع به بمباران اتمی هیروشیما به ژاپن رفته با یک آرشیتکت ژاپنی آشنا می شود و سعی می کند خاطرات خود از فاجعه هیروشیما و دیگر فجایع متفقین در فرانسه را با او مرور نماید ، حتی اگر به باورش ننشیند. و سرانجام برای به یاد ماندن آن خاطرات ، نام هیروشیما را بر آرشیتکت ژاپنی می گذارد و اسم یکی از شهرهایی که سمبل جنایات متفقین پس از جنگ بود (به نام نورس) را بر خودش .

    در سکانس نخست فیلم ، با حدیث نفس زن فرانسوی همراه می شویم و مرور خاطرات دردناکش که با صحنه هایی از اخبار هفتگی در مورد فاجعه اتمی آمیخته است.

    در این سکانس  که در اتاق یک هتل در هیروشیما می گذرد امانوئل ریوا به نقش زن فرانسوی (که نام مشخصی ندارد) و ایجی اوکادا در نقش آرشیتکت ژاپنی (که او هم اسمی ندارد) بازی کرده اند و موسیقی آرام جیووانی فوسکو و ژرژ دلور با پیانو به گوش می رسد.

    سکانس اول فیلم را به صورت "فیلم نوشت" از نظرتان می گذرانیم ، به نظرم خواندن جملات آن و تصویر زنده ای که قلم  مارگریت دوراس از فاجعه اتمی هیروشیما نشان می دهد، برای هر خواننده ای می تواند تکان دهنده باشد.

     

    "هیروشیما ، عشق من" – سکانس اول

    اتاق هتلی در هیروشیما- روز – داخلی

     

    مرد: تو هیچ چیز در هیروشیما ندیده ای ، هیچ چیز.

    زن :همه چیز را دیده ام . همه چیز را...بیمارستان را که دیده ام ، مطمئنم. بیمارستان در هیروشیما . چطور امکان داشت که من بتوانم از تماشای بیمارستان چشم پوشی کنم؟

    (تصاویری از موزه هیروشیما ، تابلوهای آموزش دهنده ، دلایلی برای بمباران ، مدل شهر ، خطوط راه آهن ویران ، تکه های پوست بدن ، موهای نیم سوخته در موم و...)

    زن: چهار بار در موزه ...

    مرد:چه موزه ای ؟ در هیروشیما؟

    زن: چهار بار در موزه هیروشیما . من مردمی را در آنجا دیده ام که به هر طرف می گشتند. مردم در آنجا در حالی که به فکر فرو رفته بودند در بین عکس ها و مدل های ساخته شده می گشتند. چون هیچ چیز دیگری در انجا نیست ، هیچ توضیحی داده نمی شود. چهار بار در موزه هیروشیما . من متوجه مردم بودم ، در حالی که به فکر فرو رفته بودم ، آهن را تماشا می کردم ، آهنی که سقوط کرده بود ، آهنی که شکسته بود ، آهنی که همچون گوشت زخم برمی دارد. ظرف هایی را دیده ام که به صورت دسته های گل به هم بسته شده بود. چه کسی ممکن بود به فکرش رسیده باشد؟ قطعات پوست انسان دردانگیز ، زنده و با همه رنج هایی که متحمل شده است ، هنوز تازه . سنگ ها . سنگ های سوخته. سنگ های شکسته . گیسوان بی نامی که صبحگاه از آسمان سقوط کرده است و زنان هیروشیما که به هنگام بیدار شدن از خواب آنها را پیدا کرده اند.

    در میدان صلح بسیار گرمم شده است. ده هزار درجه حرارت در میدان صلح. من این را می دانم. گرمای گلوله خورشید در میدان صلح. چطور ممکن است من این موضوع را ندانم؟...

    مرد:تو هیچ چیز در هیروشیما ندیده ای. هیچ چیز.

    (کماکان تصویر موزه عبور می کند . سپس تصویر یک مجسمه سوخته شده بر روی تصویر میدان صلح می افتد. ویترین مغازه ها با عروسکان مومی به شکل انسان های سوخته شده. صحنه هایی از فیلم های ژاپنی درباره حوادث هیروشیما . مردی بدون پوست سر. زنی از درون ویرانی ها سر بیرون می کشد و دیگران نیز.)

    زن : چیزهایی که از روی اصلشان ساخته شده آنقدر مطمئن و درست است که بهتر از آن امکان ندارد.فیلم ها آنقدر قابل اطمینانند که بهتر از آن برداشت نشده . تخیلی که درباره آن مدتهاست صحبت می کنند، آنقدر کامل است که توریست ها را به گریه می اندازد...من همیشه به سرنوشت هیروشیما گریسته ام. همیشه.

    (تصویری از هیروشیمای پس از بمب ، صحرایی تازه و بدون هرگونه شباهت به صحراهای دیگر دنیا. )

    مرد: نه ، تو برای چه گریه کردی؟

    (تصویر میدان صلح که در زیر نور درخشان خورشید خالیست و آفتاب ، بمب را به خاطر می آورد، عبور می کند.مردم در میدان خالی اینطرف و آنطرف می روند. در حدود ساعت 13 فیلم اخبار هفته که پس از 6 اوت 1945 برداشته شده است ، مورچه ها و کرم ها را نشان می دهد که در روی خاک می خزند ...)

    زن: من فیلم اخبار هفته را دیده ام. از روز دوم به بعد ، تاریخ اینطور می گوید ، از روز دوم به بعد انواع مخصوص جانوران از اعماق زمین و خاکستر به بیرون خزیده اند. تصاویر سگ ها به کمک دوربین عکاسی محفوظ مانده است.  برای همیشه. من آنها را دیده ام. من فیلم اخبار روز را دیده ام ، من آنها را دیده ام ، فیلم اخبار روز اول را ، فیلم اخبار روز دوم را ، فیلم اخبار روز سوم را ...

    مرد :(حرف او را قطع می کند) تو هیچ چیز در هیروشیما ندیده ای. هیچ چیز.

    (تصاویری از سگ های چلاق ، مردم ، کودکان ، زخم ها ، کودکان سوخته ، فریاد کنان)

    زن : ...و اخبار روز پانزدهم را . هیروشیما از گل پوشیده می شد. در هیچ جا جز گل های گندم و گلایول که از خاکستر روییده بودند ، چیزی دیده نمی شد ؛ گل هایی با نیروی فوق العاده و غیرعادی.

    مرد: تو همه چیز را از خودت ساخته ای .

    زن: من هیچ چیز را از خودم نساخته ام . هیچ چیز را . همانطور که در عشق تصور جنون آمیز وجود دارد که انسان هرگز نخواهد توانست آین جنون را فراموش کند، من هم با دیدن هیروشیما دستخوش جنون شده بودم ، من هرگز فراموش نخواهم کرد . درست همانطور که عشق را.

    (پنس های جراحی به یک چشم نزدیک می شوند تا آن را بیرون بیاورند. فیلم اخبار روز ادامه دارد.)

    زن : من همچنین آنهایی را دیده ام که جان سالم به در برده اند و آنهایی را دیده ام که در شکم زنان هیروشیما بوده اند.

    (کودک زیبایی رویش را بخ سوی مادر بر می گرداند ، متوجه می شویم که یک چشم بیشتر ندارد. دخترک جوان سوخته ای خودش را در آینه تماشا می کند. دخترک جوان دیگری ، کور ، با دست های غیر طبیعی خود سیتار می نوازد. زنی در کنار فرزندان خود که در بستر مرگ هستند ، نماز می گذارد. مردی از این که سالهاست نتوانسته است بخوابد ، می میرد.)

    زن:من بردباری ، ناشکیبایی و ملاطفت آشکار کسانی را دیده ام که موقتا از هیروشیما جان سالم به در برده اند و سرنوشت خود را تحمل کرده اند. سرنوشتی آنچنان به ناحق که نیروی تصور که به طور معمول آنقدر ثمر بخش بود ، در برابرش از حرکت باز می ایستد.

    (تصویر ابر اتمی ، مردم در خیابان در زیر باران اتمی حرکت می کنند ، ماهیگیرانی که دستخوش رادیو اکتیو شده اند ، هزاران ماهی غیر قابل استفاده دفن می شوند.)

    زن: برای زن ها این خطر وجود دارد که با کودکان نامطلوب خود بمیرند ، با فرزندان ناقص الخلقه ، اما این هم می گذرد. برای مردها این خطر وجود دارد که قدرت تولید مثل خود را از دست بدهند ، اما این هم می گذرد. باران ایجاد وحشت می کند . باران خاکستر برروی آبهای اقیانوس آرام. آبهای اقیانوس آرام کشنده است. ماهیگیران اقیانوس آرام مرده اند. آذوقه ایجاد وحشت می کند . آذوقه یک شهر را به دور می ریزند. آذوقه یک شهر را مدفون می کنند. یک شهر خشمگین می شود. تمام شهرها خشمگین می شوند.

    (فیلم اخبار هفته :میتینگ و تظاهرات )

    زن: این خشم شهرها علیه کیست؟ آنها چه بخواهند و چه نخواهند، خشم تمام شهرها علیه کشورهایی است که عدم تساوی را به عنوان اصول اساسی خود علیه برخی از کشورها قرار داده اند ، علیه عدم تساوی است که به عنوان اصول اساسی از طرف برخی نژادها علیه نژادهای دیگر اعمال می شود ، علیه عدم تساوی که از طرف بعضی طبقات علیه طبقات دیگر صورت می گیرد.

    (عبور جمعیت ، تظاهرات ، سخنرانی های نامفهوم در بلند گوها)

    زن : (به آهستگی) من هم مثل تو فراموشی را می شناسم.

    مرد: نه ، تو فراموشی را نمی شناسی .

    زن: من هم مثل تو از نظر خاطرات آدم با استعدادی هستم . من فراموشی را می شناسم.

    مرد:نه ، تو از نظر خاطرات آدم بااستعدادی نیستی.

    زن:من هم مثل تو سعی کردم با تمام نیروهایم علیه فراموشی مبارزه کنم. من هم مثل تو فراموش کرده ام. من هم مثل تو آرزوی یک به خاطر آوردن تسلی ناپذیر را داشته ام ، خاطره ای از سنگ و از سایه.

    (سایه عکاسی شده یک غروب برروی یک سنگ در هیروشیما.)

    زن: من با تمام قوایم ، تا آنجا که به من مربوط می شود ، علیه وحشت مبارزه کرده ام ، وحشت درک نکردن چرای یک خاطره . من هم مانند تو فراموش کرده ام ...

    (غرفه هایی که در آنها صدها مدل "کاخ صنعت" دیده می شود. تنها کاخی که پس از بمب ستون های داخلیش برپا ماند و از آن پس در این شکل کنونی باقیمانده است. غرفه متروک ، اتوبوسی با توریست های ژاپنی ، توریست ها در میدان صلح ، گربه ای از میدان صلح عبور می کند. )

    زن: چرا باید احتیاج مبرم به خاطر آوردن را انکار کرد ؟...

    (این جمله همراه تصاویر ستون های داخلی کاخ صنعت به طور موزون ادا می شود)

    زن: به من گوش کن . من بیش از اینها می دانم . دوباره شروع می شود، دویست هزار کشته ، هشتاد هزار مجروح ، در 9 ثانیه ، ارقام رسمی است ، دوباره شروع می شود.

     (تصاویر درختان ، کلیسا ، تالار اسب سواری ، هیروشیمای دوباره ساخته شده ، کار روزانه .)

     زن: حرارت روی زمین ده هزار درجه خواهد بود.خواهند گفت ده هزار خورشید ، آسفالت شعله ور خواهد شد .

     (تصویر کلیسا و کلام های ژاپنی.)

    زن: هرج و مرج حکمفرما خواهد شد. یک شهر به طور کامل از پایه به هوا پرتاب خواهد شد.و به صورت خاکستر سقوط خواهد کرد...

     (تصاویر شن ، یک بسته سیگار صلح ، گیاهان خاردار مانند عنکبوت ها در روی شن گسترش پیدا می کنند)

     زن: انواع جدید گیاهان از شن می روید...

     (چهار دانشجو در ساحل رودخانه با یکدیگر درد دل می کنند ، رودخانه ، جذر و مد ، خلیج همیشگی در هیروشیما دوباره بنا شده.)

     زن: ...چهار دانشجو به انتظار مرگی برادر وار و افسانه آمیز هستند . هفت شعبه از دلتای رودخانه" اوتا" در ساعات معین پر و خالی می شود، درست سر ساعت معین با آب تازه و پر ماهی به رنگ خاکستری یا آبی به نسبت ساعات فصول. مردم دیگر در جهت سراشیبی گل آلود نگاه نمی کنند و به بالا آمدن سیل در هفت شعبه دلتای رودخانه "اوتا" توجهی ندارند.

    (تصاویر خیابان های هیروشیما ، پل ها ، پاساژها ، حومه شهر ، خطوط راه آهن و چیزهای روزمره مثل همه جا.)


    0 0

     

     چکمه های کریستف کلمب بر خاکستر آندلس

     

    "سقوط غم انگیز" عنوان بیست و چهارمین قسمت از مجموعه مستند "تمدن آسمانی" است که چهارشنبه 21 مرداد از شبکه خبر پخش شد. در این قسمت از مجموعه "تمدن آسمانی" به واقعه سقوط آندلس و حکومت 800 ساله مسلمانان در آن دیار پرداخته شده بود. سقوطی که چند ماه پس از آن و با سرمایه های همان کانون هایی که هزینه صلیبیون فاتح آندلس را پرداخته بودند ، کریستف کلمب و افرادش قدم بر خاک قاره نو گذاردند.

    مجموعه عواملی که باعث سقوط حکومت 8 قرنی مسلمانان در آندلس گردید ، بسیار آشنا و عبرت آموز به نظر می آیند.عواملی که امروزه و در فرهنگ سیاسی امروز جهان به "عناصر جنگ نرم" شناخته می شوند.

    رواج بی بند و باری و فساد ، ترویج شراب خواری در میان مسلمانان ، گرایش به اشرافی گری  در بین حاکمان و مصرف گرایی و رفاه زدگی در میان مردم و ... از جمله این عوامل بودند.

    یکی دیگر از نقشه های صلیبیون در آندلس ، توهین به مقدسات مسلمانان بود تا در صورت برخورد مسلمانان ، مظلوم نمایی کرده و در عین حال حساسیت جوانان مسلمان نسبت به این گونه توهین ها را کمرنگ سازند. مشاهده می شود که امروز نیز از این ترفندها به کررات استفاده شده و می شود.

    از طرف دیگر در مسیر پیاده کردن اهداف فرهنگی مهاجمان مسیحی ، دارالترجمه ای که در قرن ششم در طلیطله توسط آنها راه اندازی شده بود، وسیله خوبی بود به ویژه که در قبال استفاده از تمدن اسلامی، افکار سکولار وملحدانه و مغرضانه مسیحی را دربین مسلمانان رواج می دادند. افکار التقاطی که در این دوران توسط آنها رایج شد و متاسفانه انفعال مسلمانان در برابرآن باعث شد این افکار بسیاری از مبانی فکری مسلمانان را مخدوش کرده و زمینه را برای هجوم های بعدی فراهم کند.

    در همان زمان در قرطبه یا کوردوبای امروز ، صلیبیون تحت عنوان مدارس مسیحی ، ، یک مدرسه مجهز و بزرگ راه اندازی کردند و آن را به آموزش دانشجویان مسلمان اختصاص دادند. آن هم به طور رایگان! و در  واقع علاوه بر القاء تسامح و تساهل دینی ، به رواج مسیحیت به عنوان یک دین روامدار در میان مسلمانان پرداختند ، آنچه که امروز نیز در جوامع اسلامی از جمله ایران رواج پیدا کرده است.

    خروج مسلمانان از آندلس و رفتار ناجوانمردانه و وحشیانه اروپاییان  با آنها، بسیار شبیه رفتار امروز صهیونیست ها با فلسطینیان بوده است. غرناطه یا گرانادای امروز ، تحت سلطه مالی و نظامی کانون های پنهان صهیونی ، شاهد خروج اندوهبار مسلمانان در اواخر قرن نهم هجری بود. این شهر شاهد کشتار بی رحمانه و فجیع مسلمانان توسط صلیبیونی بود که امروزه خود را از ازل صلح طلب می دانند.کشتاری که تاریخ کمتر به چشم دیده است.

    در این قسمت اساتید و کارشناسانی مانند :

    دکتر مجتبی مطهری (استاد دانشگاه)، حجت الاسلام والمسلمین خسرو پناه (رییس موسسه حکمت و فلسفه)، دکتر فتح الله طیبی (رییس دانشگاه علمی کاربردی استانداری تهران)، پروفسور چارلز برنت (استاد دانشگاه وربورگ انگلیس)، دکتر آبراهام لاوسون (پژوهشگر فلسفه ادیان دانشگاه لندن)، دکتر کریس لویی (نویسنده کتاب دنیای ناپدید شده)، دکتر جفری کینگ (استاد دانشگاه لندن)، پروفسور مصطفی کمال (استاد دانشگاه ایلینویز) و دکتر برایان کاتلوس (استاد دانشگاه کالیفرنیا) حضور داشته و درباره مباحث مربوطه صحبت می کنند.

    مجموعه "تمدن آسمانی" به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی و تهیه کنندگی رضا جعفریان در 30 قسمت برای گروه مستند شبکه خبر تولید شده که روزهای جمعه و ایام تعطیل از این شبکه پخش می شود.

     

    لینک مشاهده و دانلود قسمت 24


    0 0

     

    صلیبیون جدید علیه 3 تمدن قرون میانه

     

    "جنگ نرم صلیبی" عنوان بیست و هشتمین قسمت از مجموعه مستند "تمدن آسمانی" بود که جمعه 30 مرداد از شبکه خبر پخش شد.

    در این قسمت به هجوم فرهنگی-سیاسی غرب صلیبی/صهیونی در طی قرون 16-17 میلادی به 3 تمدن اسلامی حاکم برجهان آن روز پرداخته شد. تمدن صفویه در ایران با تضعیف حوزه های علمیه و تهی شدن آنها از علوم تجربی و دقیقه و مسائل سیاسی و فلسفی(حاکمیت اخباریون) و در نتیجه خروج علمای جامع العلوم و در مقابل ورود مستشاران غربی به سوی اضمحلال رفت تا پس از سلسله های افشاریه و زندیه (حدود 80 سال) در دوران قاجار با ورود فراماسون ها، تشکیل مدارس جدیده و تغییر لباس و سبک زندگی و کشف حجاب و ...نزول کامل تمدن اسلامی را در سرزمین ایران شاهد باشد.

    تمدن عثمانی با تجزیه به کشورهای کوچکتر، تغییر خط و زبان و دین رسمی و آداب و رسوم و آیین ها و ...تغییر ماهیت داد و به طور کامل تسلیم غرب صلیبی/صهیونی گردید.

    و تمدن اسلامی در شبه قاره هند نیز با تصاحب زمین ها و شهرها توسط کمپانی انگلیسی هند شرقی و همچنین تغییر خط و زبان و آیین ها و از رسمیت انداختن دین اسلام و گسترش فرقه های شرک آمیز و سبک زندگی مبتنی بر آن، به جایی رسید که جوانانش طی سالهای جنگ اول و دوم به گوشت دم توپ ارتش انگلیس بدل شدند که هر کجا ارتش امپراتوری بریتانیا برای اشغال قدم می گذاشت، در ابتدا این سربازان هندی بودند که فدا می شدند تا راه برای افسران انگلیسی هموار شود.

    علیرغم همه این واقعیت تراژیک اما سالهای بعد در همین 3 سرزمین (ایران و ترکیه و هند) دیده شد که اسلام و تمدن اسلامی از بین نرفته و عشق به دین و آیین پیامبر خاتم همچنان در قلوب مردم آن دیارها موج می زند. از همین روی بارقه های تمدن اسلامی بازهم از درون خانه ها و کوچه پس کوچه های کشورهای یاد شده شعله کشید تا نشان دهد که زمینه های شکوفایی تمدن اسلامی تا چه اندازه قوی و پایدار است.

    در این قسمت از مجموعه "تمدن آسمانی" ، اساتید و کارشناسانی مانند :

    پروفسور یوسف خلج اوغلو (مشاور ریاست دانشگاه غازی و رییس سابق بنیاد تاریخ تمدن در ترکیه)، دکتر مهدی گلشنی (مدیر گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف)، حجت الاسلام والمسلمین خسرو پناه (رییس موسسه حکمت و فلسفه)، دکتر مهدی محمد زاده (رییس دانشکده هنرهای اسلامی تبریز)، پرفسور حجابی قرلاننقلیج (رییس دانشکده زبان و تاریخ و جغرافیای دانشگاه آنکارا و استاد زبان فارسی)، استاد حسن چلبی (استاد خط و خوشنویسی جهان اسلام) و ... حضور داشتند و درمورد مسائل مربوطه سخن گفتند.

    مجموعه "تمدن آسمانی" به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی و تهیه کنندگی رضا جعفریان در 30 قسمت برای گروه مستند شبکه خبر تولید شده که جمعه ها و ایام تعطیل از این شبکه پخش می شود.


    0 0

     

    حسی از یک رشحه شاعرانه

     

    شاید نتوان دو فیلم "پیام" ساخته مرحوم مصطفی عقاد (که در سال 1358 در ایران با عنوان "محمد رسول الله" به نمایش درآمد و پس از آن نیز بارها از تلویزیون پخش شد) را با فیلم "محمد رسول الله" (صلی الله علیه و آله) ساخته مجید مجیدی (که اینک برپرده سینماهاست) مقایسه کرد. هم از آن رو که اساسا هریک از دو فیلم یاد  شده به مقطعی از زندگی پربرکت پیامبر بزرگوار اسلام می پردازد و هم از این جهت که اصلا نوع ساختار سینمای دو فیلم با یکدیگر متفاوت است.

    اما به نظر می رسد که مجیدی با امری خطیرتر و دشوارتر مواجه بوده است. زیرا دورانی که در فیلم عقاد به تصویر کشیده شد (از بعثت پیامبر تا زمان رحلت ایشان) به دلیل وجود فراز و نشیب های متعدد تاریخی همانند جنگ ها (که دو جنگ بدر و احد بخش مهمی از فیلم "پیام"را به خود اختصاص داده) پتانسیل بیشتری برای ایجاد جذابیت های روایتی دارد. اما روزگار تولد تا 12 سالگی حضرت رسول حداقل به لحاظ دراماتیک، قابلیت های روایی دوران پس از بعثت حضرت را ندارد، خصوصا که روایات و حکایاتی که از روزگار کودکی ایشان برجای مانده، حتی به جهت کمیت نیز در حد  ماجراهایی که پس از مبعوث شدن و به ویژه بعد از هجرت به مدینه  بر ایشان و اسلام گذشت، نیست.

    اما مجیدی از دوران کودکی و نوجوانی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) که از جهت روایتی شاید در نظر اول جذابیت های دوران رسالت ایشان را نداشته باشد، حکایاتی بسیار جذاب و شنیدنی و دیدنی روایت کرده و تصاویر تاثیر گذاری به نمایش در می آورد که می تواند زمینه ها و ریشه های وقایع سالیان نبوت ایشان را تداعی نماید.

    فیلمساز حتی پا فراتر گذاشته و براساس روایات موثق، بخش هایی از ایام کودکی و نوجوانی حضرت رسول را به تصویر می کشد که در هر بخش، می توان جلوه ای از یکی از پیامبران اولوالعزم الهی را مشاهده کرد. چنانچه وقتی محمد نوجوان در آن روستای قحطی زده و خرافاتی بر بالای صخره ای در پی گشودن غل و زنجیرها از دست و پای زن و کودکانی است که برای قربانی شدن در مقابل خدای دریاها آماده شده اند، بت بزرگی که کنارشان قرار دارد ناگهان در هم شکسته و فرو می ریزد. در اینجاست که وجود پیامبر بت شکنی همچون حضرت ابراهیم (علیه السلام) در وجود محمد نوجوان دیده می شود. یا در صحنه ای که محمد خردسال، حلیمه در حال احتضار را از زیر یوغ طلسم ها و جادوها به در آورده و زنده می گرداند و همچنین همان وقتی که از دریا بر قوم قحطی زده، انبوه ماهیان را همچون مائده آسمانی به ارمغان می آورد، حضرت عیسی مسیح (علیه السلام) را تداعی می کند و در هنگامی که در بالای همان تخته سنگ در مقابل امواج خروشان دریا، گویی آنها را می شکافد، حضرت موسی (علیه السلام) و شکافتن امواج دریای نیل را به خاطر می آورد.

    حکایت هایی که در فیلم محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله) از دوران کودکی و نوجوانی پیامبر اکرم نقل می شود، ریشه های ابعاد مختلف رسالت ایشان را در سالهای بعد تصویر می کند. سالهایی که پیامبر همانقدر در برابر مومنین و دوستان رئوف و مهربان هستند که در برابر دشمنان به مصداق آیه قرآنی "اشداء علی الکفار"، سخت گیر و شدید و در این سخت گیری و مقابله با دشمنان، در واقع این خداست که مقابله می کند براساس همان آیه قرآنی "... و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی".

    شاید بتوان این مقابله شدید را از همان نخستین صحنه های فلاش بک فیلم یعنی زمان حمله سپاه ابرهه به مکه در سال تولد پیامبر (عام الفیل) و برخورد شدید پرندگان ابابیل که از سوی خداوند مامور سنگ باران سپاه ابرهه بودند، مشاهده کرد که آن سپاه را از فرط تلاشی بنا به فرمایش قرآن به برگ های جویده شده شبیه ساختند.

    محبت و همدردی ایشان با بردگان و محرومین که از صدای خوردن شلاق بربدن آنها، خود تکان می خورند و در همان سنین خردی، به شلاق خوردگان و ستمدیدگان یاری می رسانند، دخترانی که در آستانه زنده به گور شدن هستند را نجات داده و از بیماران و جذامیان استمالت می کنند، به گرسنگان و دردمندان رسیدگی نموده و ...

    و از همین روی به محمد امین و درستکار مشهور می شوند تا جایی که حتی دیدنشان برای زن عموی کینه توز ایشان، یک آرزو و حسدی تازه می گردد. و چه گویاست هنگامی که غل و زنجیر از دست و پای قربانیان رنج دیده آن روستای قحطی زده بر می دارد گویا مصداق آیه 157 سوه اعراف از کلام الله مجید را نشان می دهد که "... پیامبر آمد تا آنها را امر به هر نیکویی و نهی از هر زشتی کند و بر آنان هر طعام پاکیزه و مطبوع را حلال و هر پلید منفور را حرام ‌گرداند و غل و زنجیرهایی که به گردن آنان نهاده شده بود از آنان بردارد..."

    آیه ای که خداوند در ابتدایش می فرماید "این همان پیامبری است که صفاتش در تورات و انجیل آمده است" و آن کشیش دیر بحیرا برهمین اساس است که نبوت را در وجود پسر نوجوانی می بیند که همراه کاروان ابوطالب به شهر وی آمده است.

    از طرف دیگر توطئه هایی که از همان نخستین لحظات تولد ایشان، جان گرامی پیامبر را تهدید می کند، تهدید دائمی گروهی از یهودیان و ... و حتی شتری که دوان دوان همه بازار مکه و کوچه های اطراف را طی می کند تا در خانه آمنه و پای گهواره محمد شیرخواره آرام بگیرد و حلیمه را به عنوان دایه به او برساند، همه و همه نشان و نمادهایی است از آنچه در سالهای پس از برعهده گرفتن رسالت اتفاق می افتد. گویی دوران خردسالی و نوجوانی حضرتش نیز بخشی از روزگار نبوت است همچنانکه در بخشی از روایت آن خاخام یهودی گفته می شود این روحی است که از ازل در عرش برای آخرین رسول الهی وجود داشته و اینکه در کالبد انسانی حلول یافته است.

    اما از سوی دیگر فیلم "محمد رسول الله" (صلی الله علیه و آله) فیلم کاملا به روز و از دل روایتی تاریخی، گویی زبان حال است. فیلم، هوشمندانه با وقایع شعب ابوطالب و مسئله تحریم آغاز می شود. مقوله ای که دیری است برای مردم ما، آشناست. مسلمانان براساس عهدنامه ای میان سران مشرک قریش در تحریم قرار دارند و هرگونه معامله و خرید و فروش با آنان منع شده است. بسیاری از دیالوگ هایی که از زبان سران قریش و به خصوص ابوسفیان بیان می شود به آنچه امروز سرکرده های استکبار جهانی می گویند، شباهت دارد و حتی تهدید به جنگ که پس از کارگر نیفتادن تطمیع حضرت  ابوطالب از سوی ابوسفیان بیان شده و کارگاههای ساخت ابزار جنگ را به رخ ایشان می کشد، تفاوت چندانی با آنچه امروز از گزینه های روی میز گفته می شود، ندارد! ابوسفیان ، حضرت ابوطالب و مسلمانان را دعوت به سازش می کند و می گوید کاری به خدایان آنها نداشته باشند تا آنها هم کاری به مسلمانان نداشته باشند و در نهایت می گوید پیرامون پیامبر را خالی کنند تا درهای نعمت و فراوانی را به سویشان سرازیر نمایند. اما حضرت ابوطالب و مسلمانان هیچ یک از وعده های ابوسفیان را باور نداشته و بر سر پیمان خویش با رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) می ایستند تا بازهم خداوند به یاریشان آمده و موریانه های را مامور کند تا عهد نامه تحریم را بپوسانند که وعده الهی برحق و حتمی است.

    نمی توان از دیگر نشانه های روشن و گویای فیلم گذشت که علائق و دلبستگی و ارادت  فیلمساز را به اهل بیت (علیهم السلام) می رساند. از تشنگی و گرسنگی محمد شیرخواره که حضرت علی اصغر در ظهر عاشورا را به خاطر می آورد تا دور شدن آمنه از نوزادش که به قول یکی از دوستان، انگار روضه حضرت رباب را می خوانند، تا ورود محمد نوجوان به دیر بحیرا در میان آن نور و روشنی، که گویی تداعی ظهور مهدی صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است و تا جایی که در همان روستای قحطی زده، ابوطالب از همراهانش می خواهد که آذوقه شان را در میان مردم گرسنه تقسیم کنند به جز مقداری که کاروانشان را تا "غدیر"برساند.

    و کلام آخر اینکه فیلم "محمد رسول الله" (صلی الله علیه و آله) برخلاف فیلم "پیام" که در واقع یک فیلم تاریخی بود، یک اثر کاملا دینی است و نگاه دینی در کلیت ساختار روایتی و سینمایی آن به چشم می خورد و در آن تنیده شده است. در کنار این نگاه دینی، زبان شاعرانه مجیدی نیز به یاری آمده و تاثیر گذارتر از صحنه های باشکوهی همچون حمله ابابیل به سپاه ابرهه، یا نورباران مکه یا شکافتن امواج دریا و باران ماهی ها و یا ... ، صحنه های شاعرانه پرحس و حال خود را در فصل های آرام اما پر محتوای برخورد افراد مختلف با محمد کودک و یا نوجوان و حیرت و شگفتی آنها، برپا ساخته است. صحنه هایی که با رنگ آمیزی ویتوریو استورارو و موسیقی الله رحمان، مخاطبش را در فضایی معنوی سیر می دهد تا بلکه بتوانند رشحاتی از حس مواجهه با عزیزترین و عظیم ترین شخصیت تاریخ انسانیت را درک کند.


    0 0

     

    در هالیوود زودتر اتفاق افتاد!

     

    هنوز زمان زیادی از آغاز قرن بیست و یکم و هزاره سوم میلادی نگذشته بود که در یازدهمین روز از نهمین ماه سال 2001 حادثه ای در نیویورک اتفاق افتاد که گویی همه آنچه در فیلم های آخرالزمانی تا آن هنگام تصویر شده بود را عینیت می بخشید. گویی عملیات تروریستی فیلم هایی همچون "محاصره" ساخته ادوارد زوییک در سال1998 و"جاده ارلینگتن" به کارگردانی مارک پلینگتن در سال 1999 تحقق عینی پیدا کرده بود ، انگار پیش بینی های فیلم "مردی که فردا را می دید" از رابرت ژونه محصول 1981 درباره پیش گویی های نوسترآداموس جامه عمل می پوشانید. فیلمی که 2 سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی بر روی پرده رفت و در آن به وضوح نشان داده می شد که موشک مسلمانان ، برج های دوقلوی نیویورکی را به دو نیم می سازد!!

    به جز این ها طی سالهای پیش از 2001 ، حداقل در حدود 30 فیلم و کارتون دیگر به نوعی نابودی برج های دوقلوی تجارت جهانی در نیویورک به تصویر کشیده شد و در واقع نیویورک (که در فرهنگ پیوریتن ها و اوانجلیست ها "یهودیه" هم نامیده شده) یک شهر آخرالزمانی نمایش داده شد. فی المثل :

    -در صحنه ای از فیلم "هکرز"(ین سافتلی-1995) که در تاریکی شب برج های دوقلو نشان داده می شوند ، چراغ اتاق های این دو برج به ترتیبی روشن هستند که از آن عبارت: اصابت کردن و سوزاندن (Crash and Burn) خوانده می شود.

    -در صحنه ای ازفیلم"ترمیناتور2:روز داوری" ساخته جیمز کامرون در سال 1991 که مرد جیوه ای درکامیون درحال تعقیب T-800وجان کانرز برروی موتورسیکلت درون کانالی دیده می شود، در حال عبور از یکی از زیر گذرها که سرانجام کامیون براثر برخورد با آن منفجر می شود، پیش از برخورد این کلمات برروی سردر آن زیر گذر قابل خواندن است: Causion 9-11 یعنی اخطار 11-9 (اشاره به تاریخ 11 سپتامبر)

    -در فیلم "برادران سوپر ماریو" (1993) در دو صحنه پیاپی ، برج های دوقلوی نیویورکی مورد تهاجم اشیاء نورانی قرار می گیرند.

    - یک گفت و گو از سکانس مهمی در فیلم "بوسه طولانی شب بخیر" (رنی هارلین -1996).فیلمی درباره یک مامور زن امنیتی سابق  که دچار فراموشی شده  و درموقعیت یک خانم خانه دار، به تدریج وضعیت سابقش را به خاطر می آورد. آن گفت و گو مابین دو مامور امنیتی صورت می گیرد:

     

    "...مرد اول : بمب گذاری مرکز تجارت جهانی را در سال 1993 یادتون میاد؟ ( در آن تاریخ اعلام شد که فردی به نام رمزی یوسف، بمبی را در طبقه پنجم زیر زمین برج های یاد شده منفجر کرده است)

    مرد دوم : می خوای بگی تو می خوای یک عملیات تروریستی دروغین راه بندازی تا بتونی از کنگره پول و بودجه بکشی بیرون ؟

    مرد اول : بنابراین مجبوریم عملیات تروریستی رو به طور واقعی انجام بدیم و طبعا مسلمان ها رو مقصر اعلام می کنیم..."

    -در پوستر اولیه فیلم "جان سخت" به کارگردانی جان مک تیرنان محصول 1988 برج های مرکز تجارت جهانی در نیویورک در حال انفجار هستند! این تصویر بعدا از روی پوستر حذف شد!!

    اما یک سال پیش از رخداد حادثه 11 سپتامبر 2001 و  دقیقا در 22 سپتامبر 2000 فیلم "جن گیر" ساخته ویلیام فرید کین که 27 سال قبل در 1973 اکران شده بود تحت عنوان نسخه ویژه کارگردان و اینکه صحنه های تازه ای نسبت به نسخه اصلی در آن گنجانده شده  با نام "جن گیر 2000"  در آمریکا اکران شد و تا یکماه پیش از واقعه برج های دو قلوی نیویورکی در 26 کشور جهان به نمایش عمومی در آمد که آخرین آن در 16 اوت 2001 در اسراییل بود!! یعنی  حدود یک ماه پیش از حمله به برج های مرکز تجارت جهانی!

     در آستانه هزاره سوم و حادثه 11 سپتامبر ، نمایش فیلم "جن گیر" می توانست واجد پیام های ویژه ای برای مخاطبانش باشد. در فیلم، روح شیطانی و شرور از درون سرزمین عراق و با صدای اذان به آمریکا و جرج تاون آمده و در وجود دختر نوجوانی فرو می رود. عراق سرزمین شیطان و شرارت جلوه می کند و این همان فحوای کلام جرج دبلیو بوش در آستانه حمله نظامی به افغانستان و عراق پس از ماجرای 11 سپتامبر 2001 بود که اینک آمریکا و جهان با یک محور شرارت و قدرت شیطانی مواجه اند که اگر آن را در خود مرکز شر (یعنی عراق و خاورمیانه و در اصل کشورهای اسلامی)سرکوب نکند، در آمریکا به سراغشان خواهد آمد! به این ترتیب یک فیلم شیطانی آرشیوی در خدمت میلیتاریسم نوین غرب قرار گرفت و به قول یکی از کارشناسان سیاسی ، دیپلماسی آخرالزمانی غرب را کلید زد.

    دیگر فیلم هایی که سالهای پیش از  2001 در هالیوود ساخته شدند و در هریک نشانی از 11 سپتامبر یا همان 11/9 به چشم می خورد ، به شرح زیر هستند:

    1- فیلم "آرماگدون" (1998) : برج های دو قلوی نیویورکی مورد حمله قرار گرفته و در حال سوختن

    2- "تماس مدوزا" (1978) : هواپیما به یکی از برج ها برخورد می کند

    3-"شهاب سنگ" (1979) : یک شهاب سنگ به برج های نیویورکی برخورد می کند و آنها را نابود می کند. ما همان صحنه هایی که دود از برج ها بلند شده بود و در تصاویر هوایی مستند یازده سپتامبر به کررات دیدیم را عینا در این فیلم می توانیم مشاهده کنیم.

    4-" اغتشاش " ( 1997) : یک هواپیمای جمبو جت به طبقه فوقانی یک برج برخورد می کند

    5- "سیمپسون ها " (1997) به نام  "شهر نیویورک برعلیه خانه سیمپسون ها " : مجله ای را خانم سیمپسون نشان می دهد که عبارت 9/11 برروی آن به شکل گرافیکی نقش بسته است.

    6-"گرمینز 2" ( 1990) : برروی نشان میکروفن خبرنگاری که درباره حادثه اصلی فیلم از پلیس سوال می کند ، طرح گرافیکی 9/11 به چشم می خورد.

    7-"روگرات ها در پاریس " (2000) : پرواز هواپیما در صحنه ای تماشاگر را به سوی برج های دو قلو هدایت کرده و در پشت آن پنهان می شود.

    8-"ماتریکس " (1999): برروی کارت شناسایی نیو به اسم اندرسون تاریخ تولد او 11 سپتامبر 2001 نوشته شده است.

    9-    "پلیس بورلی هیلز 2" (1987) : برروی صفحه کامپیوتری که اسناد پنهان یک خرابکاری درج شده ، همه تاریخ ها 11 سپتامبر است.

    10-"تغییر چهره" ( 1997) : در زیر ترمینالی که برخورد انجام می شود ، شمایلی از برج های نیویورکی وجود دارد.

    11-" بچه های پر دردسر 2" (1991) : برروی صندوق پست فانتزی منزل ، شماره 9/11  دیده می شود.

    12-"ترافیک "(2000) : شماره روی جعبه های قاچاق 9/11 است. همان شماره ای که دور سیگار قهرمان داستان بوده.

    13-"مکعب" ( 1997 ) : به کررات شماره 911دیده می شود.

    14-"دهیمن پادشاهی" ( 2000) :  وقتی قهرمان غول آسا از درون شهر نیویورک در حال گذر است ، برج های دوقلو فرو می ریزند.

    15-"پرل هاربر " ( 2001) : در صحنه هایی شماره پروازهای 77 و 93 ( شماره پرواز هواپیماهایی که به برج های نیویورکی برخورد کردند ) دیده می شود.

    و در کارتون های :

    1-    قصه های اردک ناشناخته (1990-1997)

    2-    قسمت های 2 و 3 و 4 سریال کارتونی X-Force

    3-    قسمت 16 سریال کارتونی مرد عنکبوتی به نام "خرابکاری " (1991)

    4-    مسابقات عادلانه در ایالات متحده ( جولای 1990)

    5-    کارتون های کاراگاهی – شماره 551: بتمن ( 1985 )

    6-    ضربه مرگ 3 : نابودگر (1992)

    7-    سریال کارتونی کنترل خسارات  (1989 )

    8-    ترانسفورمرز ( 1990)

    سیاری از تصاویر ، عکس ها و یا نشانه هایی که در فیلم های یاد شده مربوط به 11 سپتامبر 2001 می گردد (مانند تصاویر برج های دوقلو تجارت نیویورک ، عدد 11/9 و ...) ممکن است که چندان به هنگام تماشای فیلم های یاد شده در خاطر ما نماند اما تصویر و سینما ، تاثیر دیگری نیز دارد که به نظر ناخودآگاه است اما بسیار عمیق تر از تاثیر لحظه ای و آنی قبلی است که به هنگام دیدن فیلم یا حتی در لحظات پس از آن ، مخاطب را متاثر می سازد. روانشناسان به آن Hidden Education  (آموزش پنهان) یا Hidden Effects (تاثیرات پنهان) می گویند که بر ضمیر ناخودآگاه مخاطب اثر می گذارد. در واقع برخی نشانه های تصویری در ذهن مخاطب Encode می شود تا در زمان مشابه دیگری Decode شود و آن هنگام شاید مخاطب تصور کند آنچه اینک به صورت تصاویر آشنا Decode  می شود ، یافته های ذهنی اوست ، اما در واقع این بازیافت ذهنی ، همان تصاویر Encode شده سابق هستند که در ذهن ناخودآگاه او جای گرفته بوده اند.

    در این زمینه فرانسوی ها ، آزمایش معروفی دارند که در دهه 50 میلادی ، فیلمی را برای تماشاگران یک سالن نشان دادند که در یک فریم از  هر 24 فریم ( معادل یک ثانیه تصویری) یک تصویر از کوکاکولا قرار دادند ، در پایان با اینکه فیلم یاد شده اساسا ربطی به کوکاکولا نداشت اما اکثریت تماشاگران آن سالن کوکاکولا طلب کردند. این همان تاثیرات پنهان تصویر متحرک و به خصوص سینماست که سالهای سال است بر ما اثر گذاشته که بسیاری از اوقات این تاثیرات را به خاطر نداریم . شاید از معدود موارد آین تاثیرات ، اثری است که فیلم های وسترن آن هم از معروفترین فیلمسازان تاریخ سینما مانند جان فورد و هاوارد هاکس و ادوارد دیمیتریک و ... برما گذاشتند که سرخپوست خوب ، سرخپوست مرده است!!

    اما اینکه چرا بدینگونه برای 11 سپتامبر زمینه سازی شد ، دو دلیل می تواند داشته باشد ، اولا وقتی حادثه برج های دوقلوی نیویورکی اتفاق می افتد ، افکار عمومی پیش زمینه ذهنی برای باعث و بانیان آن داشته باشند ، چنانچه در اغلب فیلم های یاد شده ، یک نوع درگیری آخرالزمانی مابین منجی ها ( که اکثرا آمریکایی بوده یا خصوصیات قهرمان آمریکایی را دارا هستند ) و قطب شر ( که به جایی ماورای آمریکا یا خارج از ارزش ها و ایدئولوژی آمریکایی نسبت داده می شود و یا نیروها و ابزار و تکنولوژی هستند که از کنترل آمریکایی ها خارج شده اند ) وجود دارد . حتی وقتی این فیلم ها در قالب فانتزی نمایش داده می شوند ، درگیری های فوق در شکل و شمایل همان فانتزی نمود پیدا می کنند.( مانند بچه های پردردسر).

    وجه دیگر این زمینه سازی ذهنی ، ماهیت خود تاریخ 11 سپتامبر 2001 یا همان 11/9 است که می تواند مانند بسیاری از تاریخ های دیگر که به عنوان پایان جهان اعلام شده و می شود ( مثل 21 دسامبر 2011 یا 11 نوامبر 2011 و یا ...) یک وجه آخرالزمانی داشته باشد که تکرارش در فیلم های مختلف ، باعث شود این تاریخ و زمان معین در ذهن مخاطبان جای گرفته و در ضمیر ناخودآگاهشان بنشیند. چنانچه این تاریخ و زمان را زمان پایان دانسته و خود را برای جنگ آخرالزمان آمده سازند ، جنگی که قرار بود پس از آن با لشکر کشی آمریکا و هم پیمانانش به عراق و افغانستان (چند سال پیش وسلی کلارک، فرمانده سابق سازمان پیمان آتلانتیک شمالی(ناتو) در یک برنامه تلویزیونی گفت: آمریکا سال ۲۰۰۱ میلادی تصمیم گرفته بود به عراق، سوریه، لبنان، لیبی، سومالی، سودان و ایران حمله کند و قرار بود طی ۵ سال این کشورها اشغال شوند) شروع شده و به نتیجه ای که قرن ها بود ، مدنظر تئوریسین های غرب صلیبی صهیونی قرار داشت ،ختم شود.


    0 0

     

    بلای آل سعود از کدامین ریشه نفرین شده، برخاسته است؟


    تازه ترین جنایت آل سعود در حرم امن الهی و سرزمین وحی و کشتار بیش از 2000 زائر خانه خدا که گروهی از هموطنان ما هم در میان آنها بودند، بار دیگر خشم و نفرت جهانی را متوجه خاندانی کرد که نزدیک به یک قرن است به نیابت از استعمارگران انگلیس و بعد از آن در اجرای فرامین امپریالیسم آمریکا، به خباثت و جنایت در منطقه خاورمیانه ادامه می دهد. از همان روزی که حرمین مقدس امامان بزرگوار شیعه را در بقیع ویران کردند (که امروز اخلافشان یعنی داعش همان جنایات را در مورد دیگر بقاع متبرک انجام می دهند) تا امروز که حاجیان کعبه را به قربانگاه می برند.

    مطلب زیر یک بخش به روز شده از متن قسمت بیست و دوم مجموعه "راز آرماگدون4: پروژه اشباح" است که تحت عنوان "لارنس عربستان" در دی ماه 1389 از شبکه خبر و سپس از کانال های مختلف شبکه جام جم پخش شد و همین امروز نیز در برخی وب سایت های اینترنتی برای دانلود موجود است. در این قسمت براساس شواهد و منابع معتبر تاریخی به ریشه های واقعی خاندان آل سعود و وهابیون عربستان پرداخته شده که بعضی از آنها حتی تا امروز از اغلب منابع مکتوب تاریخی و رسانه ای دنیا سانسور شده است.

    براساس اسناد و مدارک موجود، وزارت مستعمرات انگلستان(نام قبلی وزارت خارجه امروز این کشور)در قرن 18 میلادی ، حدود 5 هزار جاسوس به سرزمین های اسلامی اعزام کرد. وزارتخانه مذکور ، کتابی 50 صفحه ای با عنوان "چگونه اسلام نابود می شود؟" در اختیار این جاسوسان گذارد که خلاصه ای از رئوس مطالب یک مجموعه هزار صفحه ای محسوب می شد و شامل تصمیم گیری ها و مبارزات وسیع و دراز مدت امپراتوری بریتانیا با اسلام توسط کارشناسان امور خاورمیانه ای وزارت مستعمرات انگلستان در کشورهای اسلامی می گردید.

    در پروتکل هفدهم از متن معروف به پروتکل های زعمای صهیون آمده است :

    "...ما چگونه و به چه وسیله می توانیم عوامل ایجاد بی نظمی و اختلال در حکومت های گوییم (غیر یهودی) را فراهم سازیم؟ یکی از این عوامل ، استفاده از مزدوران و جاسوسان است. ما این عده را به بهانه اینکه وظیفه شان اعاده نظم و حق است، می آوریم و آنها با استفاده از پست های مناسبی که در اختیارشان گذاشته ایم ، عوامل اغتشاش و آتش افروزی را فراهم می آورند..."

    یکی از موثرترین و تعیین کننده ترین جاسوسان یاد شده ، "هامفری" نام داشت که در سال 1710 میلادی ، ماموریت انهدام اسلام را در بخشی از خاورمیانه برعهده گرفت. او در همان سال برای انجام ماموریت خود عازم کشورهای ترکیه و عراق و عربستان و ایران شد و با تسلطی که ضمن آموزش های قبلی به زبان های ترکی استامبولی ، فارسی و عربی داشت ، پس از طی موفقیت آمیز مراحل مختلف مثل ورود در سلک طلاب علوم دینی و گذراندن دوره های تحصیلی در حوزه های علمیه مختلف ، فراگیری دقیق و کامل تعالیم دین و آشنایی به متون و منابع اسلامی ، جلب نظر و اعتماد بعضی از علماء و اساتید معتبر وقت در هریک از این کشورها و وانمود کردن به عنوان یک مسلمان معتقد و متشرع ، سرانجام فردی به نام محمد بن عبدالوهاب را در بصره مطابق نیات خود و نیاز وزارت مستعمرات انگلستان یافت که برای اجرای طرح های ضداسلامی امپراتوری مناسب به نظر می رسید.

    هامفری پس از مدتها تلاش و کوشش برای تربیت عبداوهاب در جهت مقاصد شوم خود و با صبر و حوصله شگفت انگیز ، ابتدا از راه مجادلات لفظی و تفسیر نادرست آیات قرآنی ، وی را گرفتار شبهات سخت کردو پس از طی مراحل مختلف ، عبدالوهاب را با خود همراه و در جرگه جاسوسان امپراتوری بریتانیا وارد نمود. از همین طریق فرقه ای انحرافی در کشورهای اسلامی به نام وهابیت پایه گذاری شد که بعدا با برقراری پیوند و اتحاد شوم میان عبدالوهاب و محمد بن سعود یعنی دو قدرت اصلی مذهبی و حکومتی شبه جزیره عربستان ، در این منطقه رسمیت داده شد و با به روی کارآوردن آل سعود در اوایل قرن چهاردهم هجری شمسی ، یکی از مهمترین مناطق اسلامی را به تسخیر خود درآوردند.

    قابل ذکر اینکه برخلاف شایعات رایج مبنی بر ریشه های خاندان آل سعود در یکی از قبیله های ساکن نجد عربستان اما بنا به اعتراف شجره نویسان سعودی ، اصل و نسب این خاندان به یک فرد یهودی به نام ابراهیم موشه می رسد. در قرن نهم هجری مطابق با قرن پانزدهم میلادی ، شخصی به نام مانع احسایی(جد اول خاندان آل سعود) از قبیله یهودی "عنیزه"، زمینی را در نجد عربستان به دست آورده و بعد از او نوه پسری اش به نام موسی با جنگ و کشتار و غارت ، املاک بسیاری را برآن افزود. ابراهیم موسی یا ابراهیم موشه پسر موسی نقش مهمی در شکل گیری آل سعود داشت که نوه اش به نام مقرن سعود ، راس این خاندان به شمار می آید. مردخای ابراهیم موشه و فرزندانش با تغییر نام و انتخاب اسامی عربی ، خود را در میان مسلمانان جا زدند. از جمله اینکه با پرداخت مبلغ سی و پنج هزار جنیه مصری به محمد امین تمیمی ، مدیر کتابخانه های کشور سعودی در سال 1322، آل سعود و آل عبدالوهاب را به نبی اکرم (ص) منسوب کردند!

    همزمان با جنگ جهانی اول که در اصل برای تغییر نقشه خاورمیانه و اجرای طرح خاورمیانه جدید جهت زمینه سازی برپایی رژیم اسراییل به راه افتاده بود ، عناصر بومی و محلی کانون های صهیونیستی تجزیه عثمانی و تقسیم خاورمیانه به رژیم های دست نشانده کوچکتر را با حمایت مستقیم ارتش بریتانیا آغاز کردند. در این مسیر در فاصله زمانی 4-5 سال ، کمال آتاتورک در ترکیه روی کار آمد و رضاخان در ایران به حاکمیت رسید و ملک فیصل و ملک عبدالله در عراق و اردن و خانواده آل سعود در عربستان و امان الله خان در افغانستان ، حکومت را در دست گرفتند.

    حاکمیت آل سعود و وهابی ها در سرزمین وحی که زمینه هایش از 2 قرن پیش توسط هامفری و عبدالوهاب چیده شده بود ، در بحبوحه جنگ جهانی اول توسط توماس ادوارد لارنس(جاسوس نظامی ارتش انگلیس) عملی گردید. لارنس براساس نقشه ای طراحی شده در کانون های صهیونیستی ، همراهی فیصل( از سرکردگان آل سعود) را جذب کرده و او را وادار  به همکاری با ژنرال ادموند آلنبی (فرمانده نیروهای انگلیسی در خاورمیانه) در هدایت شورش عرب ها علیه ترک های عثمانی با وعده برپایی امپراتوری عرب نمود. به این ترتیب حکومتی توسط لارنس در شبه جزیره عربستان برپا گردید که به عنوان یکی از متحدین استراتژیک امپراتوری جهانی صهیونیسم ایالات متحده آمریکا در سالهای بعد نقش مهمی را برای تجاوزات امپریالیسم آمریکا در منطقه خاورمیانه ایفا کرد.

    یادمان نمی رود که همین عربستان سعودی طی جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ، علاوه بر سرازیر کردن منابع هنگفت مالی به سوی کاخ صدام ، پایگاه پرواز هواپیماهای ای وکس آمریکا برای رصد تحرکات رزمندگان اسلام بود.

    یادمان نمی رود که مزدوران همین خاندان آل سعود در حج سال 1366 ، حجاج ایرانی را به گلوله بستند و حدود 300 تن از آنان را به شهادت رساندند.

    از همین وهابیون عربستان است که فرقه های انحرافی و گروههای تروریستی امثال طالبان و القاعده و داعش با پول و حمایت مالی آل سعود بوجود آمده تا علاوه بر تهدید چهره پاک اسلام ، همراه با کانون های صهیونیستی، مکتب پویا و ظلم ستیز و عدالت خواه شیعه را مورد تهاجم شدید قرار داده و همچنین بهانه های لازم را برای اعمال سیاست های جدید میلیتاریستی امپراتوری جهانی صهیونیسم در جهان پدید آورد.

    توحشی که امروز داعش از خود نشان می دهد، در تاریخ سیاه وهابیون آل سعود حتی پیش از آنکه به حکومت برسند، قابل ردیابی است. از کشتار وحشیانه مردم کربلا گرفته (که گفته می شود 150 هزار تن از شیعیان این شهر را به طرز فجیعی به قتل رساندند به نحوی که در کوچه های آن، جوی خون به راه افتاده بود تا سربریدن دسته جمعی مردم طائف (علیرغم امان دادن به آنها) در دهه 1850 میلادی که همان اعمال جنایتکارانه امروز داعش را تداعی می نماید.

    با توجه با اسناد منتشره وزارت امور خارجه انگلیس در سال 2000 و نظر برخی محققین و پژوهشگران، در اینکه لارنس، عامل شبکه جاسوسی صهیونیسم بین الملل بوده، تردیدی نیست. در این اسناد آمده که رونالد استورس یهودی ، او را با شبکه جاسوسی نیلی به ریاست آرونسون مرتبط کرد که در تاریخ معاصر از معروف ترین شبکه های صهیونیستی به شمار آمده است. در سال 2006 روزنامه ایندیپندنت نیز خبری به چاپ رساند که سر مارتین گیلبرت(مورخ یهودی انگلیسی تبار که شخصا کارشناسی معروف درخصوص مسائل اسراییل و هولوکاست تلقی می‌شود و ضمنا کتاب شرح حال وینستون چرچیل، نخست وزیر اسبق انگلیس از جمله آثار مهم وی به شمار می‌آید) قصد دارد در کتابی براساس اسناد و مدارک معتبر اثبات نماید ، توماس ادوارد لارنس بر این اعتقاد بوده که اعراب تنها در صورت ایجاد یک سرزمین اسراییلی می‌توانند برای خود موقعیتی دست و پا کنند. گیلبرت در گفتگو با روزنامه اورشلیم پست گفت:

    "... یک نکته‌ی جالب توجه از منظر اسراییلی‌ها فردی به نام لارنس بوده...کسی که از اعراب حمایت و برای ایجاد سرزمین مستقل عربی در دهه 1920 تلاش بسیار کرد. او فردی بود که در عکس‌ها و تصاویر همواره ردایی مخصوص عرب‌ها به تن داشت. حال یک مساله جالب که شما در کتاب بعدی من خواهید دید این است که لارنس عربستان اساسا صهیونیستی جدی بوده است..."

    گیلبرت افزود: "...بررسی برخی یادداشت‌های لارنس که در مرکز اسناد و اوراق ملی انگلیس موجود است نشان می‌دهد او از خواست صهیونیست‌ها حمایت می‌کرده است.  به طور مثال لارنس که در سال 1920 برای وینستون چرچیل کار می‌کرده ، به وضوح اعلام داشت که باید اراضی فلسطینی از کرانه‌های دریای مدیترانه تا رود اردن تحت عنوان سرزمین ملی یهودیان به رسمیت شناخته شود..."

    با این اسناد و شواهد معتبر تاریخی که مستقیما از منابع غربی به دست آمده ، بیش از پیش روشن می شود که سرنخ وهابیون آل سعود را باید در مراکز و کانون هایی جستجو کرد که دیگر امروز (برخلاف گذشته) چندان هم پنهان نیستند و علنا لندن و واشینگتن و تل آویو را به ریاض پیوند می زنند. جنایاتی که امروز آل سعود در یمن و بحرین به طور مستقیم و توسط داعش به طور غیرمستقیم در سوریه و عراق انجام می دهند، در واقع توسط همان کانون هایی هدایت می شود که سرنخ شان در لندن و واشینگتن قرار دارد و رژیم صهیونیستی در منطقه بر آنها نظارت می کند.


    0 0

     

    در کربلای منا ، آب را هم بر حاجیان بستند...

     

     

    4700 تن از حاجیان مراسم حج امسال در منا ، مظلومانه قربانی شدند که از این میان بنا بر آمار رسمی 464 نفر ، هموطنان عزیز ما بودند. تسلیت به همه مسلمانان و آزادگان جهان و خصوصا ملت شریف ایران و به ویژه تسلیت به خانواده های حاجیان جانباخته ایرانی .

    شاید این نوع مرگ و این طریق به دیدار حق تعالی شتافتن ، یکی از شیرین ترین و گواراترین راههای شتافتن به دیار باقی باشد که پس از وقوف در عرفات و دعای جان بخش عرفه و حضور در منا (که بنا به روایات متعدد و معتبر، حاجی از تمامی گناهانش پاک می شود) و در حالی که برای رمی جمرات می شتابند، جان به جان آفرین بسپرند ، یعنی در واقع به سوی ملکوت اعلی پرکشند و انشاالله که آن عزیزان اینک در جوار رحمت الهی متنعم هستند و بیش از همه ما برروی این کره خاکی، حقیقت قربان و عید اضحی و بعد از آن اساس عید غدیر و ولایت علی بن ابی طالب(علیه السلام) را درک می کنند که برای آنها حج و عرفات و سعی بین صفا و مروه و حضور در منا و رمی جرات بدون تمسک به ولایت علی (علیه السلام) هیچ معنا و مفهومی نداشت.

    پس جا دارد در عین اینکه غم سنگین از دست دادن آن عزیزان بر دل هایمان سنگینی می کند اما از آن جا که آنها حقیقت قربان و قربانی و غدیر و عشق به ولایت را تجلی بخشیدند، پس ابتدا عید ولایت و امامت را به همان حاجیان پرکشیده تبریک و تهنیت بگوییم و بر جایگاهشان در عرش اعلی رشک بریم که خداوند در قرآن کریم فرمود : هر آن کس که خانه خود را به قصد مهاجرت به سوی خدا و رسول ترک گوید و در این راه مرگ او را دریابد ، پاداش او برعهده خداوند است که او آمرزنده و مهربان است.

    پس از آنها عید غدیر را به ملت مسلمان ایران تبریک می گوییم که در مسیر الله و رسول او و پایبندی به ولایت حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام) و ایستادگی بر ولایت جانشینان آن حضرت و ائمه معصوم (علیهم السلام) ، چنین قربانیانی را تقدیم کردند.

    اما توجه به چند واقعیت می تواند ابعاد واقعی ماجرا را روشن تر سازد:

    پیش از برگزاری مراسم حج ، بسیاری حتی از میان خود زائران خانه خدا می گفتند که حج امسال عادی نخواهد بود و این مراسم آبستن حوادث غیرقابل پیش بینی است. این پیش بینی ها براساس عملکرد یکی دو ساله دولت سعودی در مورد تقویت و حمایت از تروریست های داعش، تجاوز به بحرین و بالاخره بمباران مردم مظلوم یمن بود که موقعیت حاکمان سعودی را در منطقه و خصوصا در میان مسلمانان شدیدا به خطر انداخته بود.

    در این میان حاکمان وهابی سعودی بیش از هر موردی از ایران و انقلاب اسلامی و ملت مسلمان ایران عصبانی و شاکی بودند و نظام جمهوری اسلامی را عامل تمامی این ناکامی ها می دانستند. از همین روی تقریبا در تمامی توطئه هایی که طی این سالها به نحوی این نظام و انقلاب را نشانه رفته بود ، دست سعودی ها دیده شد.

    اگرچه پیش از آن نیز در اغلب تحرکات جهانی آمریکا علیه بشریت مانند لشکر کشی به عراق و افغانستان و سوریه و ...، حضور آل سعود و اعوان و انصارشان اظهر من الشمس بود و همچنین در سایر عملیات امپریالیستی علیه ملل آزادیخواه از تشکیل گروههای تروریستی همچون طالبان و القاعده و داعش تا دست داشتن در حادثه 11 سپتامبر و برج های نیویورکی که به جنگ و خونریزی وسیعی در عراق و افغانستان انجامید و تا ...

    یادمان نمی رود همه آن خباثت های آل سعود در حق ملت ایران را ؛ از حضور خبیثانه سعودی ها در کنار صدام و در سالهای دفاع مقدس تا تحریکات تجزیه طلبانه و همچنین اقدامات تروریستی در میان اقوام عرب و بلوچ ایرانی تا ...

    واقعیت این است که اولین حادثه مراسم حج امسال یعنی سقوط جرثقیل عظیم برج های در حال ساخت معروف به "ابراج البیت" برروی زائران خانه خدا که موجب جان باختن بیش از 108 نفر از این افراد شد که 11 نفر یعنی حدود 10 درصد جان باختگان ایرانی بودند و در میان آنها یکی از دانشمندان پژوهشگاه فضایی ما نیز حضور داشت.

    اما نکته قابل توجه این است که سقوط جرثقیل در روز جمعه 20 شهریور مصادف با 27 ذی القعده و برابر با 11 سپتامبر اتفاق افتاد. روزی که دقیقا 14 سال پیش از آن، حادثه برج های دوقلوی نیویورکی اتفاق افتاده بود و همان حادثه موجب لشکر کشی آمریکا و اعوان و انصارش به خاورمیانه و اشغال دو کشور عراق و افغانستان گردید.

    نکته جالب تر اینکه اتفاق یاد شده در ساعت 15/17 دقیقه بعد از ظهر به وقت مکه رخ داد که این ساعت مقارن 15/09 صبح به وقت نیویورک می شود که دقیقا همان ساعتی است که اولین هواپیمای ربوده شده در روز 11 سپتامبر 2001 به برج های نیویورکی برخورد کرد.

    از طرف دیگر تحقیقات انجام شده و منتشر گردیده حاکی است که در زمان سقوط جرثقیل یاد شده ، هیچگونه طوفان و یا باد شدیدی که موجب سقوط جرثقیلی به آن عظمت شود در مکه وجود نداشته و از سوی دیگر همین تحقیقات نشان می دهد که برخی پیچ و مهره های نگاه دارنده جرثقیل یاد شده، باز گردیده و یا نیمه باز بوده اند.

    چند حادثه دیگر در طول ایام حج سال جاری اتفاق افتاد؛ از جمله آتش گرفتن یک هتل، خرابی درهای قطاری که به بیهوشی و خفگی بیش از 200 زائر خانه خدا انجامید و فروریختن بخش های کوهی در مکه.

    اما فاجعه اصلی در هنگام عزیمت حاجیان به سوی رمی جمرات به وقوع پیوست. سیل عظیم حاجیان که در منا به سوی جمرات در حرکت بودند با موانع متعدد و صعب العبور ناگهانی مواجه شده و تحت فشار و گرما و تشنگی هزاران تن جان خود را از دست دادند و هزاران تن مجروح و مصدوم شدند.

    طبق آمار ارائه شده از حدود 4700 تن حاجی در منا جان خود را از دست دادند و بازهم 10 درصد یعنی حدود 470 نفر از آنها ایرانی بودند و تعداد بسیاری از همین جان باختگان نیز از شیعیان معرفی شده اند.

    براساس آنچه شاهدان عینی از کشورهای مختلف روایت کرده اند ، موانع ایجاد شده (بسته شدن مسیرهای اصلی عبور حاجیان به سوی جمرات) در مسیر عمدتا حاجیان ایرانی و برخی گروههای شیعه از دیگر کشورها بوده که براساس آنچه دولت آل سعود تعیین کرده بوده ، در ابتدای مسیر منا به جمرات (یعنی دورترین نقطه نسبت به جمرات) و در کنار هم قرار داشته اند.

    براساس روایت شاهدان عینی و برخی فیلم های منتشر شده ، هنگام حاجیان پس از برخورد به موانع ، ناخودآگاه برروی همدیگر افتادند و عده ای براثر فشار جمعیت و خفگی ، جان دادند، اما عده بسیاری از آنها هم زنده و البته تشنه بودند و کمی آب می توانست جان آنها را نجات دهد. اما ماموران سعودی از چنین عملی دریغ ورزیدند.

    براساس روایت شاهدان عینی، بیش از 3 ساعت یعنی از حدود 9 صبح که حادثه اتفاق افتاد تا حدود ظهر، ماموران سعودی در کنار خیابان ها و برروی ماشین های ارتشی و غیر ارتشی در حال تماشای جان دادن زائرانی بودند که با فریاد و ضجه و ناله ، کمک و بعضا کمی آب می خواستند.

    براساس روایت شاهدان عینی، دهها بار هلیکوپترهای عربستان از روی حاجیان در حال جان دادن، پرواز کردند و در حالی که می توانستند حداقل با پاشیدن آب بر روی آنها ، جمع کثیری از آنان را نجات بخشند، اما تنها ناظر فاجعه باقی ماندند گویا در انتظار بودند تا نفس های حاجیان تشنه ، به آخر برسد.

    براساس روایت برخی شاهدان عینی، پس از این ساعات ماموران به اصطلاح امداد سعودی ظاهرا شروع به امداد رسانی و جمع آوری اجساد کردند و با پوتین پا برروی پیکرهای افرادی گذاردند که هنوز زنده و در حال جان دادن بودند. آنها برخی زانرانی که هنوز زنده بودند را نیز در کیسه کرده و درون کانتینرهای تدارک دیده شده یخچال دار قرار دادند. درواقع گروهی از زائران مظلوم در حالی که زنده بوده اند در کیسه ها و کانتینرهای مرگ قرار گرفتند.

    امروز 8 روز از آن فاجعه می گذرد و تعداد بسیاری از پیکرهای حاجیان هنوز در همان کانتینرها قرار دارد. پیکرهایی که قرار بود در گورهای دسته جمعی دفن شوند.

    آنها در نیکوترین حالت به دیدار حق تعالی شتافتند اما ما همچنان غم از دست دادنشان را در دل داریم. همچنان که هنوز به یاد شهدای حج خونین سال 1366 هستیم. همان جنایتی که حضرت امام خمینی (رحمه الله علیه) در مورد مسببین آن و در اوج جنگ و تجاوزگری و جنایات صدام گفتند : ...ما اگر از جنایات صدام بگذریم از آل سعود نمی گذریم...

    امام در پیامشان به مناسبت سالگرد حج خونین گفتند :

    "...انشاءالله ما اندوه دلمان را در وقت مناسب با انتقام از امریکا و آل سعود برطرف خواهیم ساخت و داغ و حسرت حلاوت این جنایت بزرگ را بر دلشان خواهیم نهاد..."


    0 0
  • 10/13/15--22:57: (بدون عنوان)

  • 0 0

    تابلوی حضرت ابوالفضل (علیه السلام) استاد فرشچیان


older | 1 | .... | 10 | 11 | (Page 12) | 13 | 14 | .... | 21 | newer